نویسنده: برزو قادری

اهمیت ریگ‌ودا

ریگ‌ودا[۱] توسط بسیاری از محققین به عنوان کهن‌ترین متن مکتوب بشری در جهان شناخته شده است. این متن منظوم شامل افسانه‌ها، مناسک، اساطیر و زمینه‌ای از تلاش‌های فکری مردم باستان و نژاد آریایی را در حوزه‌ی علم و فرهنگ نشان می‌دهد. هر چند ماکس مولر[۲] قدمت نگارش این متن را در حدود ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد به حساب آورده است، ولی مسلماً تاریخ سروده شدن نغمه‌های ریگ‌ودا بسیار کهن‌تر است. تحقیقات بعدی که مبتنی بر داده‌های نجومی طرح شده در ریگ‌وداست، لااقل قدمت این سروده‌ها را به پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح می‌رساند.

واژه ریگ‌ودا از ۲ جزء ریگ به معنای کلام و ودا به معنای دانایی و حکمت ترکیب شده و ظاهراً به حکمت و دانشی که به کلام و شعر در آمده است، اشاره می‌کند. ریگ‌ودا شامل ۱۰۲۸ سوکتا[۳] (=سرود) است. در سرآغاز سروده‌های ودایی و در کنار ریگ‌ودا ۲ متن منظوم دیگر نیز سروده شده است به نام‌های یاجورودا[۴] و ساماودا[۵] که در مجموع این ۳ کتاب باستانی در فرهنگ هندو به نام ترایی‌ویدیا[۶] یا حکمت سه‌گانه معروف است. به نظر می‌رسد این سه‌گانگی که بعداً در میان ایزدان اصلی هندو تثلیث برهما-ویشنو-شیوا را شکل داد، اهمیت ویژه‌ای در درک فلسفه و تفکر ودایی دارد. هر چند با گذشت زمان متن آتارواودا[۷] نیز به وداهای سه‌گانه افزوده شد ولی هیچگاه جایگاه ۳ ودای اصلی را در دامن آموزه‌های هندو پیدا نکرد. در هر حال درک هستی براساس ۳ اصل بنیادین «هستی»، «شناخت» و «میل» نه تنها در ۳ ودای اولیه بلکه در ایزدان طرح شده در متن ریگ‌ودا به وضوح قابل پی‌گیری است.

پایه‌گذاران تمدن باستانی هند

خانواده‌های ریشی‌ها[۸]. منظور از ریشی فرد صاحب بصیرت و فرزانه‌ای بوده که ادراکات او به عنوان قوانینی لازم‌الاجرا توسط قوم آریایی پذیرفته می‌شده است. این بینندگان و فرزانگان هند باستان اولین پایه‌گذاران تمدن باستانی هند بوده‌اند. در ریگ‌ودا ۴ خاندان اصلی ریشی‌ها معرفی شده‌اند:

۱) آنگی‌راسا[۹]

۲) بریگو[۱۰]

۳) کاشیاپا[۱۱]

۴) آتاروان[۱۲]

سایر خانواده‌هایی که بعداً در طریقت ریشی‌ها نام برده می‌شوند به یکی از این ۴ خانوار اصلی باز می‌گردند[i]:

۱) آنگی‌راساها. مهم‌ترین خانواده‌ در انتقال سنت کهن ودایی در ریگ‌ودا به حساب آمده‌اند. آنها را با عنوان خاندان ۷ قدیس[۱۳] یا ۷ پرتو حقیقت نیز نامیده‌اند. واژه‌ی آنگی‌راسا به فرزندان آتش قربانی[۱۴] قابل تعبیر است و احتمالاً به نقش آنها به عنوان برگزارکنندگان مراسم یاگیا[۱۵] و قربانی اشاره دارد.

آنگی‌راساها در شمال هند و حاشیه‌ی رود افسانه‌ای ساراسواتی[۱۶] و احتمالاً در نواحی برهماوارتا[۱۷] یا کوروکشترا[۱۸] سرزمین آگنی و اندرا که پهنه‌ی سکنای پوروها[۱۹] بوده زندگی می‌کردند. باردواجا[۲۰]، گوتاما[۲۱]، کانوا[۲۲] و آتریس[۲۳] سرشناس‌ترین ریشی‌‌های این خانواده به شمار می‌روند که سرایندگان کتاب‌های چهارم، پنجم، ششم و هشتم ریگ‌ودا می‌باشند.

۲) بریگو. این تیره از بزرگان قوم ظاهراً به عنوان فرمانروایان یا ریشی‌‌های حاکم، تاثیرات سیاسی و اجتماعی روشنی بر جامعه‌ی خود داشته‌اند. آنها را به عنوان فرزندان دریا و الهه‌ی آبها، وارونا[۲۴]، می‌شناختند. آنها در مناطق جنوبی‌تر (احتمالاً نزدیک به اقیانوس هند) و در سرزمین یادوها[۲۵] و آسوراها[۲۶] زندگی می‌کردند. بزرگان و پیشینیان این قوم، کاوی[۲۷] و شوکرا[۲۸] در ریگ‌ودا ستوده شده‌اند و سراینده‌ی فرازهایی از کتاب‌های هشتم و نهم هستند[۲۹].

۳) کاشیاپا. بزرگان این قوم خود را فرزندان خورشید، ماریچا[۳۰] می‌خواندند. کاشیاپا خود یکی دیگر از نام‌های خورشید در زبان سانسکریت است. ظاهراً اقامتگاه این قوم نیز هیمالیا در شمال بوده است[۳۱]. به ویژه نواحی کشمیر[۳۲] و کوه کایلاش[۳۳] که در تبت امروزی واقع شده است. آسیتا[۳۴] و دوالاکاشیاپا[۳۵] سرایندگان و بینندگان برخی از فرازها از کتاب نهم ریگ‌ودا[۳۶] بوده‌اند که در ماهابهارات[۳۷] نیز تقدیر شده‌اند. این قوم روابط خوبی با آنگی‌راساها و بریگوها داشته‌اند.

۴) آتاروان. ظاهراً این قوم بیشتر در مرکز و غرب سرزمین پهناور اقوام ودایی قرار داشته‌اند. برخی آنها را اقوام وابسته به ایرانیان یا همان ایرانیان بحساب آورده‌اند. آتاروان همان آزربان یا نگه‌دارنده‌ی آتش قربانی است. آذربایجان در شمال ایران نیز همان آتاروابیجای[۳۸] سانسکریت به معنای ریشه‌ی آتش و سرآغاز و سرمنشاء آتش است و چه بسا با افسانه‌ی پیدایش آتش در شاهنامه مرتبط باشد. در هر حال هر چند این قوم چندان نقشی در سرودن نغمه‌های ریگ‌ودا نداشته‌اند ولی توسط بینندگان ریگ‌ودا ستوده شده‌اند[ii]. چهارمین ودا[۳۹] نیز می‌تواند به آموزه‌های این قوم اشاره داشته باشد و سرآغاز تعالیم رمزی و گرایش‌های شمنی در اقوام ودایی باشد. هر چند اذهان راست‌پندار هندو و برهمن‌ها تمایل چندانی به آتارواودا ندارند اما در عین حال نمی‌توانند اصالت و اهمیت آن را نیز زیر سوال ببرند.

در هر حال، در هر کدام از این خانواده‌های باستانی فرزانگان و بینندگانی بوده‌اند که ادراکات و الهامات آنها در جُنگ‌ها و منشورهایی که تمامی اقوام به آنها احترام می‌گذاشتند و مایه‌ی اتحاد و سرمشق فکری و اجتماعی آنها بوده است، گردآوری می‌شده است. در طی قرنهای متمادی این مجموعه‌ی تعالیم و آموزه‌ها که دربردارنده‌ی مجموعه‌ی آراء فکری، علمی، اجتماعی همچنین افسانه‌ها و اسطوره‌های این قوم بوده است، سینه به سینه منتقل شده تا سرانجام تدوین و مکتوب شده است. در واقع آیین هندو، مجموعه‌ی وسیعی از آموزه‌ها و الهامات فرزانگان و روشن‌بینان آریایی در دورانی بالغ بر ۵ هزار سال بوده که اکثر جنبش‌های فرهنگی و دینی هند را جذب و با خود یگانه کرده است. به این ترتیب وداهای چهارگانه[۴۰]، اوپانیشادها[۴۱]، گیتا[۴۲]، رامایانا[۴۳]، مهابهارات[۴۴]، پورانه‌ها[۴۵] و سوتراها[۴۶] همچنین غزل‌های نهضت بکتی[۴۷] همگی در آیین هندو مقبول، محترم و معتبرند. این موضوع توسط معلمین بزرگ آیین هندو همواره مورد تاکید بوده است چنانکه مادهاوا[۴۸] چنین می‌گوید: «ریگ‌ودا، یاجورودا، ساماودا، آتارواودا، ماهابهارات و رامایان همه به عنوان متون ودایی شناخته شده‌اند… پوراناها هم که از طرف مکتب توحیدی وایشناوا[۴۹] عرضه شده است جزو وداها بحساب می‌آیند.»

اسطوره

مسلماً بحث از اسطوره کاری بسیار دشوار است و یکی از اولین گرفتاری‌هایی که در پیش هر اندیشمندی پیرامون این موضوع خودنمایی می‌کند، تعریف آن است! در واقع گاهی به نظر می‌رسد اسطوره‌پژوهان در آثار و تحقیقات خود پیرامون موضوع متفاوتی بحث کرده باشند! یعنی رویکرد هر کدام به این مضمون گاه تا حدی متفاوت است که گویی موضوعی مشترک مورد گفتگو نیست.

در هر حال واژه‌ی اسطوره معادل انگلیسی میت[۵۰] انگلیسی است و از موتوس[۵۱] یونانی مشتق شده است. ظاهراً در یونان باستان منظور از موتوس «آنچه به کلام درآید» بوده است و با کنش[۵۲] و اجرا[۵۳] مربوط می‌شده است و به همین دلیل می‌توان آن را مرتبط با تجربه‌ی زیسته و جریان روزانه‌ی زندگی نزد آدمیان بحساب آورد.

متقابلاً واژه‌ی لوگوس[۵۴] به عقل قابل ترجمه است و پس از مدتی مقابل واژه‌ی موتوس قرار گرفته است. نزد حکیمان یونان باستان لوگوس قانون کلی در درون همه‌ی اشیاء است و تمامی پدیده‌ها را به وحدتی بنیادین ارجاع می‌دهد. بنابراین تغیّر و نوسان جهان را براساس قانونی عام و کلی تبیین می‌کند. عقل بشری مجرایی برای ظهور و بیان عقل کلی یا لوگوس است. به این ترتیب انسان باید تلاش کند مجرای ظهور عقل بوده و با قانون زندگی کند. یعنی وحدت بنیادین اشیاء و پدیده‌ها را دریافته و حاکمیت قوانین ثابت عقل را بر گستره‌ی کیهان تصدیق کند. به عنوان مثال جوهره‌ی تعالیم هراکلیتس این بود که «نفوس باید تلاش کنند تا از عوالم شخصی و خصوصی «خواب» به عالم عمومی و مشترک «بیداری» یعنی عالم همگانی عقل فرا روند.»[۵۵]

رویکرد هراکلیتس به لوگوس مقبولیت گسترده‌ای در یونان باستان پیدا کرد بویژه که رواقیون نظام جهانشناسی خود را تا حدی از او اقتباس کرده‌ بودند. هر چند یونانیان باستان عموماً خدا یا زئوس را معادل لوگوس لحاظ می‌کردند، ولی در الهیات یهودی لوگوس یک درجه تنزل کرده و به عنوان اولین مولود الهی معرفی شده است. بطور مشخصی فیلون اسکندرانی، لوگوس را ابزار الهی در صنع هستی بحساب می‌آورد و البته این مضمون بعداً در الهیات اسلامی نیز دیده می‌شود (اُوّلُ ما خَلَقَ اللهُ العقلَ) به این ترتیب در جهان‌بینی یونانی از سویی کرانه‌ای گسترده از جریان زندگی و نمایشنامه‌های رنگارنگ و اغواکننده‌ی آن به عنوان موتوس دیده می‌شود و از سوی دیگر لوگوس قوانین کلی و مطلق در پشت این صحنه‌های متغیر را تبیین کرده است[۵۶]. شاید به همین دلیل وقتی در ادبیات انگلیسی میت از موتوس اخذ شد بیشتر به معنای افسانه و حکایتی فاقد ریشه و اصالت معرفی شد و احتمالاً منظور آن بوده که هرگاه هستی بدون پایه‌های عقل کلی مشاهده شود افسانه‌ای بیش نیست.

در هر حال در آیین‌شناسی تطبیقی می‌توان وجوه مشترک فراوانی را میان «لوگوس و دارما[۵۷]» و «موتوس و مایا[۵۸]» در آیین وایشناوا در هند باستان پیدا کرد. «دارما»ها نیز قوانین ثابت بسط حکمت الهی هستند و ریشی‌ها[۵۹] حکیمانی روشن‌ضمیر تلقی می‌شوند که با قدرت حکمت و شهود توانسته بودند این قوانین ثابت الهی را کشف کنند و عالم مایا هر چند در واقع تجلی همان دارماها و عقل است اما به این دلیل به معنای سراب و خیال تلقی می‌شود که نور عقل را از آن دریغ ورزیم. به عبارت دیگر کثرت پیچیده‌ی کیهانی ما را با کلاف سردرگمی روبرو می‌سازد که اذهان عادی قادر به کشف قوانین مطلق در پشت بازیهای آن و رمزگشایی چهره‌های رنگارنگ آن نیستند. ولی این موضوع بدین معنا نیست که کیهان یا همان مایا امری عبث و بی‌حاصل باشد، بلکه کشف حقیقت از پشت جلوه‌های متنوع و مبهوت‌کننده‌ی آن کار هر کسی نیست.

و این مضمون بدین معناست که اگر مایا یا موتوس لغو و بی‌حاصل است پس لوگوس و دارما نیز قوانین بی‌حاصل بوده‌اند زیرا سازنده‌ی نمایشنامه‌ی کیهانی هستند به عبارت دیگر یا هر دو در اوج تنزیه و درستی هستند و یا هر دو عبث و بیهوده! ولی نکته‌ی قابل توجه این است که مایا جنگلی انبوه از تجربه و بازیهای رنگارنگ است که بدون نور عقل و دارما گمراه‌کننده‌ی هر نفسی است. پس آنچه لازم است کشف حکمت مندرج در بازیهای «مایا»ست.

به عبارت دیگر «مایا» می‌تواند باعث گمراهی ذهن اندیشمند شود ولی نه به علت ذات خود بلکه به علت عدم بصیرت و توازن سوژه یا فاعل آگاهی! این موضوع در متون هندو اینگونه تبیین شده است که افراط[۶۰] و تفریط[۶۱] منجر به میتیا[۶۲] می‌شود یعنی عدم توازن در بازنمایی حقیقت، شاید به علت همین رابطه‌ی معنایی، برخی اسطوره‌شناسان واژگان میتوس یونانی و میتیا سانسکریت را هم‌خانواده تلقی کرده‌اند[۶۳]. در واقع «میتیا» همان حقیقت یا «سات[۶۴]» است که از آینه‌ای معوج منعکس شده باشد و علت موج آینه در افراط یا تفریط سوژه است (افراط و تفریطی که محصول طبیعی روایت از ساحتی به ساحت دیگر است) طبق متون ودایی میتیا منجر به پاریناما[۶۵] می‌شود. پاریناما از ۲ جزء تشکیل شده است. «پاری» به معنای شکاف و پاره شدن و «ناما» به مفهوم ساختار، اشاره به همان ساختارهای دارما دارد. پس میتیا می‌تواند علت گسسته‌گی از درک عقلی قالب‌های دارما شود و متقابلاً قابلیت آن را هم دارد که رمزگشایی شده و ریسمانی را فراسوی عقل انسانی قرار دهد به این ترتیب ما با پارادوکس اسطوره روبرو می‌شویم. افسانه‌هایی که از یک سو قوانین بنیادین کیهانی را موّاج و تار بازنمایی می‌کنند و زمینه‌ی گمراهی و خطای ذهنی را پیش می‌آورند و از سوی دیگر این قابلیت را دارند که کجی‌های آنها تاویل شده و ریسمانی را فراسوی عقل بشری تا ساحت درک هستی فروافکنند.

 با عنایت به این نکته که مبدء عقل و اسطوره، موتوس و لوگوس یکی است می‌توان رمز عددشناسی هندو در شمار خدایان و اساطیر ودایی را کشف کرد. بنابر پوراناها[۶۶] ۳۳۰ میلیون ایزد، حاکم بر مدیریت کیهان هستند. ۳۳۰ در عددشناسی ودایی همان بسط ۶ (۳+۳) در پهنه‌ی صفر (۰) است. صفر به صحرای امکان دلالت داشته و ۶ به حادثه و تحویل و تحول از قلمرویی به قلمروی دیگر دلالت دارد. پس تجلی حکمت خدایان از کمون امکان به بسط فعلیت در پرتو قوانین و دارماهایی تحقق یافته که هر کدام در ساحت جان با قصه و حکایتی رمزگویی شده‌اند. به این سبب در پوراناها اشاره شده؛ پورا اَپی ناوام پورانام یعنی افسانه‌ها (پوراناها) سرآغاز هر تاریخ و ساخته‌ای هستند.

پس قصه‌ها و داستان‌هایی که در وداها مطرح شده، روایت تجلی دارماهای عمیق عقل مطلق در ساحت کیهان است. این دارماها در چرخه‌ی سامسارا در هر دوری تکرار شده و به این سبب تاریخی ورای تغییرات عالم کثرت را پیش روی فرزانه می‌گشایند. تاریخی استعلایی که لاجرم هر بار سایه‌ی خود را بر کلیت کیهان پهن می‌سازد، چه آنکه اصولاً کیهان چیزی جز تجلی قوانین دارما که در چرخه‌ی سامسارا تکرارپذیر است، نمی‌باشد.

رابطه‌ی پیچیده میان دارماها و عالم مایا را می‌توان به عنوان رابطه‌ی روح و کیهان یا پوروشا[۶۷] و پرکریتی[۶۸] در فلسفه طبیعی سامکهیا دریافت. بنابر نگرش سامکهیا ارواح در یک رابطه ویژه با پرکریتی قرار دارند. این رابطه به سادگی یک تعامل نیست، زیرا پوروشا فقط ناظر است و یک مناظره نیست زیرا پرکریتی عامل است. در هر حال این «نظر-عمل» متافیزیکی، زاینده‌ی بازی کیهانی هستی است[iii]. هر چند عموماً در مورد پوروشا سکوت شده است و «او» را با توصیفاتی سلبی، متعالی از هر چیزی و هر اندیشه‌ای تلقی کرده‌اند، اما تجلی و مشاهده‌ی پوروشا دارای ساختاری استعلایی به نام سات چیت آناندا[۶۹] است. در واقع این تنها توصیفی است که از «روح»، در سامکهیا یوگا ارائه شده است. حال بنابر فرضیه‌ی مزبور، سایه‌ی این نگاه سه‌گانه خواسته ناخواسته بر تمامی عرصه‌ی هستی و کیهان (قلمرو پرکریتی) افتاده و نظر-عمل متافیزیکی پوروشا و پرکریتی براساس چنین مدل استعلایی تکثر می‌یابد.

اما اصولاً منظور از الگوی سات-چیت-آناندا چیست؟[iv] سات بمعنای بود و وجود، چیت بمعنای امکان بسط هستی و وجود، مجازاً ثروت و علم و معرفت است و آناندا نیز بمفهوم سرور، شادمانی، عشق و بهره‌مندی است. در واقع سیستم‌های مابعدالطبیعی و عرفانی فراوانی در طول تاریخ، متمرکز بر یکی از این سه رکن بوده‌اند و هستی را براساس «وجود»، «معرفت» و یا «عشق» تحلیل و درک کرده‌اند. اما در تفکر ودایی این هر سه، مدل بنیادین هستی را شکل می‌دهند. بنابراین فرزانه‌گان کهن آریایی در پی یافتن رد پای این سه‌گانه‌گی اسطوره‌ای در تمامی لایه‌ها و ابعاد هستی بوده‌اند. آنها می‌اندیشیدند که در واقع خواسته‌ی فطری و باطنی هر انسانی نیز دور از این الگو نیست! ما در پی تداوم و بقاء خود (اصل سات[۷۰])، توسعه‌ی حضور و آگاهی (اصل چیت[۷۱]) و سرانجام برخورداری و بهره‌مندی کامل از بسط آگاهی خود و غرقه شدن در عشق و سرور هستیم (اصل آناندا[۷۲]) و یافتن کامل این سه در واقع از طریق شناسایی تفکیکی روح از طبیعت است. زیرا روح خود دارای این ویژگی‌ها نه بطور متفرق بلکه در مقام جمع و در عمیق‌ترین جلوه‌ی خود می‌باشد. نکته‌ی حائز اهمیت این خواهد بود که هر چقدر این سه‌گانه‌گی اسطوره‌ای در لایه‌های مختلف جسم و ذهن بیشتر به توازن درآید امکان نظر-عمل والاتری با روح پدید می‌آید.

لایه‌های حیات

به نظر می‌رسد یکی از بنیان‌های شکل‌گیری مراتب سه‌گانه‌ی وجود، در تفکر هند باستان همین فرضیه سات-چیت-آناندا باشد. بنابر این نگرش می‌توانیم سه قلمرو متمایز را تشخیص دهیم:

۱) مرتبه‌ی ثبات و یکپارچه‌گی

۲) مرتبه‌ی بسط و گسترش نیروی ذاتی اولیه

۳) مرتبه‌ی برخورداری از مواهب این بسط و گسترش

همین تفکر بعدها در اندیشه‌ی دوران اوپانیشادها به مراتب سه‌گانه‌ی قوای ذهنی-روانی یعنی آگاهی خواب، رویابینی و بیداری بدل شده است. همچنین سه مرتبه‌ی توسعه‌ی پرکریتی:

۱) مرتبه‌ی علّی[۷۳]

۲) مرتبه لطیف و مثالی[۷۴]

۳) مرتبه زمخت و مادّی[۷۵]

نکته‌ی جالب توجه این است که در هر کدام از این سه مرتبه‌ی حیات مجدداً می‌توانیم سایه‌ی این تثلیث اسطوره‌ای را مشاهده کنیم. در سطح مادی طبایع واتا، پیتا، کافا منعکس کننده‌ی فرضیه‌ی سات چیت آناندا هستند. و در سطح لطیف سه نیرو و قوه‌ی پرانا، تجاس و اوجاس[v] بازتاب مدل تجلی پوروشاست و سرانجام در قلمرو علّی حیات، ساتوا، راجاس و تاماس[vi] این مدل کیهانی را بیان می‌کنند. رمز خروج از هر کدام از این لایه‌های بنیادین حیات، تعادل و توازن میان این سه قوه‌ی اصلی است. هر گونه بی‌تعادلی میان آنها، مایه‌ی نوساناتی در آن لایه خواهد شد و امکان اتحاد و پیوند قوا که رمز خروج از این قلمروهای حیات است، منتفی می‌شود.

اهداف عالی زندگی

یکی از آراء کهن در جامعه‌شناسی ودایی، طبقه‌بندی اهداف عالیه‌ی حیات ناظر به علمکرد و رفتار انسان‌ها می‌باشد. در «سنتن دارما[۷۶]» این چهار رویکرد متمایز بر حیات و زندگی چنین معرفی شده‌اند:

۱) دارما[۷۷]

۲) آرتا[۷۸]

۳) کاما[۷۹]

۴) موکشا[۸۰]: به عنوان پایان یک چرخه‌ی حیات

دارما را معادل اصل سات در نظر می‌گیریم، زیرا هر دو بر ساختار بنیادین زندگی و قوانین زیربنایی هستی دلالت می‌کنند. منظور از دارما قوانین بنیادین گیتی است و با واژه‌ی «دامّای[۸۱]» پالی هم ریشه است. آرتا ثروتی است که از طریق بسط و استفاده از قوانین دارما می‌توان کسب کرد، از سوی دیگر چیت نیز دانش ساختار بنیادین حیات است. پس آرتا و چیت هر دو به یک مفهوم و اصل اشاره دارند. سرانجام کاما یک لذت و برخورداری طبیعی است که ما را به سوی حل شدن در ریشه‌ی حیات سوق می‌دهد و معادل با اصل آنانداست. فرض کنید شما در یک دانشگاه یا موسسه‌ی آموزشی ثبت نام کنید، در این صورت شما در یک جایگاه ویژه قرار گرفته و از حقوق خاصی  به عنوان دانشجو یا هنرجو برخوردارید، این موقعیت و واقع شدن در آن، همان اصل سات است. تحصیل و توسعه‌ی علم و هنر در این موقعیت جدید منطبق با اصل چیت و یا آرتاست و در نهایت برخورداری از مواهبی که به عنوان یک فارغ‌التحصیل برای شما مهیا می‌شود مثل استخدام شدن، شادی ناشی از دانستن هنر یا علمی و غیره قابل انطباق با اصل آنانداست.

همانطور که ملاحظه کردید این اصول سه‌گانه منطقاً از پی هم شکوفا می‌شوند. و اگر هر کدام از آنها را به طور کامل تجربه کنیم، یک چرخه از تجربه‌ی حیات کامل می‌شود که به آن موکشا یا رهایی گفته می‌شود. اما اگر در هر کدام از مراحل گذشته اختلالی حاصل شود تجربه‌ی آن چرخه کامل نبوده و منجر به تکرار آن در شکل و کیفیتی دیگر می‌شود. به این ترتیب موکشا یک اصل ایجابی مثل سه مورد گذشته نیست بلکه اصل سلبی است و بر پایان یک چرخه دلالت دارد.

مرکز دوایر و چرخه‌های حیات طبق نگرش ودا و سامکهیا، نفس[۸۲] است و این نفس فردی دائماً در فضاهایی که برای خود تعریف می‌کند، تمایل به تجربه و لذت‌جویی دارد. اما این تیه بی‌کران آرزوها را پایانی نیست. تنها در صورتی که ساختار این چرخه تغییری کلی کند و در مرکز آن ذات و خویشتن خویش[۸۳] از من و نفس[۸۴] تشخیص داده شده و جایگزین شود، چرخه‌ی این دایره به رهایی کامل یا ماها موکشا منجر خواهد شد[vii].

انطباق اصول سه‌گانه‌ی دارما، آرتا، کاما بر گستره‌ی زندگی یک انسان تحت عنوان مراحل آرمانی زندگی معرفی شده است که عبارتند از:

الف) برهما چاریا[۸۵]، اولین مرحله از زندگی که بنیان ذهن ما را ساخته و مابقی زندگی بر آن استوار است. به تحصیلات و تربیت و فراگیری علوم و فنون در دوران کودکی دلالت دارد.

ب) گریهاستا[۸۶]، توسعه‌ی سرمایه و ثروت براساس تحصیلات و آنچه در مرحله قبل آموخته‌ایم. آغاز زندگی زناشویی و محقق ساختن آرزوها و اهداف اجتماعی، اقتصادی و غیره مربوط به این مرحله است.

ج) واناپرستا، لذت بردن به شیوه‌ی صحیح و تحت موازین و قوانین طبیعی و اجتماعی و شادمانی و برخورداری از سرمایه‌ای که در دومین مرحله زندگی گرد آورده‌ایم.

د) سانیاسا، زیستن بدون اهداف شخصی، در این مرحله انسان باید بیاموزد نه برای خود بلکه برای هستی برای کل و حقیقت زندگی کند. بنابراین کسی که توسعه‌ی شعور و آگاهی او، مایه‌ی ورودش به این مرحله می‌شود دارای اموال شخصی، اهداف شخصی و مبتنی بر منیت نیست.

همانطور که مشاهده کردید مراحل آرمانی رشد آگاهی در یک انسان مجداً قابل انطباق با سه اصل عالی هستی است. به نظر من نظریه‌ی سات چیت آناندا نه تنها ابزاری فوق‌العاده برای درک عمیق تمام مطالعات ودایی است بلکه مدلی منحصر به فرد برای ربط و ایجاد یگانگی میان ابعاد مختلف و معارف ودایی نیز بحساب می‌آید.

در هر حال روان شخصی در قلمرو مایا و مراحل بینا شدن او به قوانین دارما و ساحت روح، تجربه‌ای خارج از موازین منطقی و قابل ادراک بوده و شاید بتوان آن را ورود به قلمرو اساطیر بحساب آورد و سه ایزد ایندرا، آگنی و سوما که در ریگ‌ودا تقدیس شده‌اند، با زبانی اسطوره‌ای منعکس کننده‌ی همین سه اصل سات، چیت، آنانداست. در ادامه با اتکا به فرازهایی از این متن کهن (ریگ‌ودا) تلاش می‌شود تا این سه ایزد که الهام‌بخش حکیمان متاخر در دوران اوپانیشادها در توسعه‌ی این مضمون بوده‌اند، تحلیل شود.

) ایندرا

آن که به محض تولد، با نیرو و توان خدای بزرگ، روح اعلی شد و حافظ خدایان گردید آن که دو جهان در برابر نَفَس او از عظمت شجاعتش به لرزه درآمد، ای مردم او «ایندرا»ست!

آن که زمین لرزان را محکم و ثابت ساخت، و آن که کوه‌های پرهیجان را آرامش بخشید آن که این جوّ پهناور میانین را پیمود و آسمان را نگاه داشت، ای مردم او «ایندرا»ست!

آن که اژدها را بکشت و هفت رودخانه را آزاد ساخت و گاوها را از غار بالا بیرون آورد، آن که آتش را از میان دو سنگ پدید آورد و غنیمت برنده از نبرد جنگجویان می‌باشد، ای مردم او «ایندرا»ست!

ریگ‌ودا، ماندالای دوم سروده‌ی ۱۲

ایندرا از محبوبترین و توانمندترین ایزدان ریگ‌ودا بحساب می‌آید که نامش در بیش از ۲۵۰ سروده‌ی ریگ‌ودا آمده است (یعنی حدود یک چهارم سرودهای ریگ‌ودا) و در طول تاریخ وداها مسیری پرفراز و نشیب را طی کرده است تا حدّی که در حماسه‌ی رامایانا دیگر ایزدی خوش‌نام بحساب نمی‌آید! مطالعه‌ی ایندرا در متون ودایی در طی گذر قرون می‌تواند الهام‌بخش اسطوره‌پژوهان در بازنمایی روان فردی باشد! و به چالش‌های روان جمعی بشر در بستر زمان اشاره کند. یکی از ویژگیهای ایندرا که او نمادی از روح کنجکاو بشری نشان می‌دهد، ویژگی دو بعدی بودن اوست! در حالیکه ایزدان و فرشتگان در عالم مثال و مجردات زندگی می‌کنند و آسوراها و اهریمنان در عوالم زمینی و زیرزمینی محدود شده‌اند، ایندرا رابط میان دو عالم است و می‌تواند برکات آسمانی را برای نوع انسان به ارمغان بیاورد. از سویی قهرمانی بی‌رقیب است که خدایان را به احترام وامی‌دارد و گاهی چنان در نوشیدن سوما حریص و بی‌تاب است که نفرین خدایان را در نتیجه‌ی اعمال خود به جان می‌خرد!

افسانه‌ها اشاره می‌کنند که هزار سال در زهدان مادر گذراند تا متولد شود و به محض تولد پدر، خود را به قتل رساند و مادر را بیوه کرد. هزار در نگرش‌های ودایی نمادی از کامل شدن است و سیر نزول و صعود هر کدام هزار سال طول می‌کشند. پس ایندرا در مرز چرخه‌ی صعود زندگی است و اصولاً می‌توان آن را نمادی از انسانی بحساب آورد که توانا و برخوردار از شور و قدرت است و استعدادها و مواهب هستی را کسب کرده و در جستجوی کمال وجودی در سرآغاز طریق قهرمانان قرار گرفته است. اما چرا پدر را می‌کشد؟! در فرهنگ و سنن هندو نام و افتخار از پدر منتقل می‌شود، پس ایندرا پای بر هویت فرهنگی و خانوادگی خود گذاشته و مایل است به طریقی گام بگذارد که پایان آن یا ورود و حاکمیت بر عالم خدایان است و یا سقوط در اقلیم اهریمنان!

با دنبال کردن افسانه‌ی زندگی ایندرا، برخورد او را با پراجاپاتی می‌بینیم. پراجاپاتی ایزد «دارما» و قانون که معلم خدایان نیز هست دارای فرزندی به نام تری‌شیراست. تری‌شیرا یعنی سه سر! علت این نام‌گذاری وسعت وجودی تری‌شیرا بر سه اقلیم حیات است. به عبارت دیگر او حافظ و نگهبان عوالم مادی، ملکوتی و جبروتی است. حال ایندرا که با قتل پدر از مرزهای شخصیتی خود فرا گذشته است بمنظور گذر از عوالم مادی، مثالی و جبروتی و یگانگی با پوروشا و روح چاره‌ای ندارد جز آنکه با تری‌شیرا دست و پنجه نرم کند. بنابر افسانه‌ها یک سر تری‌شیرا خیره به دنیای مادی، سر دیگرش به نوشیدن سوما و سر سوم به تلاوت وداها مشغول است که به ترتیب گویای اداره‌ی عوالم مادی، ملکوتی و عقلی است. از سوی دیگر تری‌شیرا سه ساحت پرکریتی و کیهان است و این سه سر می‌تواند رمز سه گونای ساتوا (هوشیاری)، راجاس (انرژی) و تاماس (ماده) نیز باشد. گذر از هر اقلیم به اقلیم دیگر منوط بر تعادل کامل این سه گوناست لذا ایندرا پس از قتل تری‌شیرا با آذرخش قصد و اراده‌ی خود، به هیزم‌شکنی دستور می‌دهد که با تبر، سه سر تری‌شیرا را قطع کند و به ترتیب کبک‌ها، گنجشک‌ها و خروس‌هایی از سه سر قطع شده بیرون می‌آیند!

کبک‌ها نماد نادانی و اشاره به عالم مادی دارند، گنجشک‌ها نمادی از شور و شوق و حرکت و اشاره به عامل مثالی دارند و خروس‌ها که سر در بالا گرفته و طلوع آفتاب را نوید می‌دهند، نمادی از هوشیاری و ساتوا و اشاره به عالم عقلی دارند.

تبر، که بعدها در سنت‌های صوفیانه نیز نمادی از قطع تعلقات شد در این داستان نیز اشاره به قطع تعلقات و گذر از عوالم سه‌گانه است. پس از مدتی که پراجاپاتی متوجه می‌شود فرزندش توسط ایندرا به قتل رسیده است خشمگین شده و به قدرت زهد خود و به یاری آتش مقدس اژدهایی سهمگین را برای انتقام از ایندرا می‌آفریند! این اژدها که وریترا نام دارد نمادی از هرج و مرج و آشفتگی است. با گشوده شدن دروازه‌های آسمانی توسط ایندرا گویی قوانین حاکم بر حفظ و نگهداشت عوالم آسیب خورده و زمینه‌ی نابودی جهانها فراهم شده است. به این ترتیب وریترا به بلعیدن عناصر و ارکان جهان می‌پردازد و عاقبت ایندرا به یاری ویشنو می‌تواند با وریترا مصالحه کند. وریترا که نگران بود دوباره ایندرا نظام هستی را بر هم بریزد تنها به این شرط که او ناگهان توسط ایندرا نابود نشود حاضر به مصالحه شده و تعهد می‌گیرد که نه در شب و نه در روز، نه با سلاحی خشک و نه تر از سنگ، چوب یا آتش جانش گرفته نشود. به این ترتیب ایندرا در هنگام غروب که نه روز و نه شب بود. در حالیکه آذرخش خود را در توده‌ای از کف که چون کوهی روی اقیانوس جمع شده بود و نه خشک بود و نه مرطوب فرو برد و سپس به جانب وریترا رها کرد و او را برای همیشه از پیش روی خود برداشت. گذر از تضادها (خشکی و تری) و استفاده از تعلیق میان دم و بازدم و یا همان وضعیت تعادل میان سه گونا (نه روز و نه شب) و آرام گرفتن «من» و اراده‌ی او (که با کف روی اقیانوس نمادینه شده است) رمز گذر از عوالم حیات بدون در هم شکستن دارماهای نگهبان این عوالم است که در این داستان به زیبایی توصیف شده است و در ادبیات رمزی سراسر جهان قابل پیگیری است.

در رمزگویی‌های تنترا و یوگا گفته شده است که مراقبه باید در حالتی بین خواب و بیداری اتفاق بیفتد (نه شب نه روز) یعنی دوگانگی ظهور و بطون آرام گرفته است در چنین جایگاهی با اسلحه‌ای که نه چوب نه فلز و نه صاعقه است (یعنی نه سات نه چیت نه آنانداست بلکه توازنی از این سه است، می‌توان آگاهی را به لایه‌ای ظریف‌تر منتقل کرد). و در اینجاست که ایندرا می‌تواند از استولا خود را به سوکشما (جایگاه ازلی خود، قلمرو میانه) منتقل کند. در اصل ایندرا برای اینکه الگویی برای انسان باشد به سمت دنیای مادی (استولا) آمده تا یاد دهد، چگونه می‌توان از این قلمرو وارد سرزمین خدایان (سوکشما) شد. بنابراین مشخص شد که ایندرا صورت ازلی انسانی است که به پختگی رسیده و مایل است تجربه اتحاد با پوروشا را کسب کند. حال به مطالعه‌ی برخی فرازها از ریگ‌ودا درباره‌ی ایندرا می‌پردازیم:

ماندالای سوم، سروده ۳۴

«ای ایندرا، فاتح شهرهای بیشمار، پیروز و سرافراز با سروده‌های طلوع، ای نابودکننده دشمنان و یابنده گنج. به حرکت درآمده با کلام. شکوفا و متبلور در خود و بخشنده رزق و روزی در آسمانها و زمین. من از ارتعاش قدرت بیکران تو، از قصد کلام ابدیت نیرو می‌یابم. ایندرا، تو شهره تیره‌های انسانی و خدایان هستی.»[viii]

ماندالای اول، سروده ۱۱

تمام سروده‌های مقدس، ایندرا را بسان دریا پهناور و بزرگ داشته‌اند. فرخنده‌ترین جنگجوی ارابه‌سوار، خداوندگار قدرت و نیرو. به نیروی دوستی تو ای ایندرا، ای خداوند نیرو و توان ما هیچ ترسی نداریم، تو را تجلیل می‌کنیم ای پیروز شکست‌ناپذیر[ix].

ماندالای چهارم، سروده ۱۹، ریشی وامادواگوتاما

ایندرا، ای صاحب تندر و دارنده رعد، تمامی خدایان آسمان و زمین، جویندگان و شنوندگان یاری تو هستند. تنها تو را انتخاب می‌کنند ای سربلند و درهم کوبنده اژدها (اژدها=وریترا)

ماندالای دهم

ای ایندرا، تیر سیری ناپذیر خود را چون پیک صبح به پیش پرتاب نما و چون سنگی که از آسمان فرو افتد با گرم‌ترین شعله‌ها کسانی را که دوستان تو را فریب می‌دهند نابود کن.

کجاست آن تیری که تو ای ایندرا، دیو شورش و تخطی را با آن نابود کردی (شکافتی)؟!

ب) آگنی

ای آگنی! آن که تو را برافروزد و با ملعقه‌ی برافروخته سه بار غذا دهد باشد که در پرتو جلال تو، به پیروزی رسد و با قدرت دفاعی تو دانا شود، ای داننده‌ی آفرینش!

آن که تو را در شامگاه و بامداد برمی‌افروزد، کامکار و توانا شود و دشمنان خویش را هلاک سازد… ای خداوند نیرو و ثروت‌های عظیم…

ماندالای چهارم، سرود ۱۲

آگنی بمعنای آتش است. آتش از سویی دارای بعد سوزانندگی است که رمز استحاله بوده و نتیجه‌ی آن محصولی عالیتر و زوائدی است که بصورت خاکستر شکل می‌گیرد. از سوی دیگر آتش دارای نور است که هر بصیرت و مشاهده‌ای در ساحت ماده و عقل در پرتو آن ممکن است. در فقدان نور چشم‌ها توان مشاهده ندارند و متقابلاً در فقدان آگاهی امکان ادراک و شناخت نیز وجود ندارد. آگنی رمز آگاهی است. افکار و نوسان دغدغه‌های ذهنی در حکم خاکستر بوده و عاری از ویژگی نور و آگاهی است.

در هر حال سوختن نیازمند سوختی است که در مراسم قربانی این سوخت عموماً روغن مقدس است. در افسانه‌های هندی آگنی شیفته‌ی نوشیدن روغن قربانی است و هرگاه چنان در نوشیدن آن افراط می‌کند که قدرت هضم آن را نداشته باشد بیمار می‌شود و برای بازیافتن توان خود به سوزاندن جنگلی می‌پردازد و سرانجام ایندرا او را از این کارها باز می‌دارد. نمادشناسی آگنی و درک آن بسیار قابل تامل است. نوشیدن روغن هر چند می‌تواند آگنی را شعله‌ور سازد ولی بناچار به موضوعی نیز برای سوختن نیاز خواهد داشت. جنگل عموماً نمادی از امکانات بالقوه‌ی ناآگاهی است. قلمرو ناشناخته‌ی توان روانی بشر! پس به فعالیت‌های فکری و نفسانی دلالت دارد که نتیجه‌ی آن البته شکوفایی فردی نیست بلکه غرق شدن در حوزه‌های فکری و سردرگمی‌های ذهنی است و به همین سبب سرانجام ایندرا که نماد «من» حقیقی است می‌تواند به رام کردن و مدیریت آگنی اقدام کند.

حال برخی فرازهای مهم از ریگ‌ودا در ستایش آگنی مرور می‌شود:

«ای آگنی، نزدیک‌ترین دوست ما باش، و رهاننده‌ی مهربان، ای آگنی والاتبار، نزدیک شو و ما را ثروتی نیک عطا فرما»

ماندالای پنجم، سرود ۲۴

بوضوح و در فرازهای مختلفی آگنی با ثروت مربوط شده است. قبلاً در مورد اصول وجود، معرفت و عشق در ودانتا صحبت شد و این سه‌گانگی فلسفی را می‌توان تا ریگ‌ودا و ایزدان ایندرا، آگنی و سوما پی‌گیری کرد. در آنصورت آگنی با اصل چیت قابل انطباق است.

چیت، بسط اصل وجود (سات) است و به زمینه‌ی آگاهی که امکان پرورش بذر امکانات بی‌شمار را دارد اشاره می‌کند. این بسط و پرورش بذرهای عقلی ثروت و معرفت تلقی شده است که هر دو با آگنی مربوط شده است.

«ستایشگر آگنی نعمتی می‌یابد که روز به روز در افزایش است و سرچشمه‌ی شهرت و فزونی‌بخش بشر است.

باشد که آگنی که صاحب دانش راستین و الهی است به همراه خدایان حاضر شود…ای آگنی ما با تواضع و احترام هر صبح و شام در فکر خویش به تو تقرّب می‌جوییم.»

ماندالای اول، سرود ۱

ج) سوما

«باشد که ایندرا کشنده‌ی وریترا در کنار دریاچه ساریاناوان، سوما نوشد تا در دل خود نیرو ذخیره کند و حماسه‌ی قهرمانانه‌ی خود بیاغازد…»

ماندالای نهم، سروده‌ی ۱۱۳

سوما به عنوان معجونی اسرارآمیز و مقدس توصیف شده که نوشیدن آن همراه با فزونی قدرت شهود و توان ادراک‌های عالی و سرانجام خودشناسی و یگانگی با روح و پوروشاست. عموماً سوما با ماه و دریا رابطه‌ای عمیق پیدا کرده است و حتی گاهی جوهره‌ی (آمریت) ماه (چندرا) تلقی شده است. بنابر افسانه‌ها سوما ایزدی است که با بیست و هفت دختر فرزانه‌ی عارفی به نام داکشا ازدواج می‌کند ولی نمی‌تواند عدالت را میان همسران خود اجرا کند لذا همسرانش دائماً شکایت او را نزد پدر می‌برند تا در نهایت داکشا، سوما را نفرین می‌کند تا درخشندگی و زیبایی خود را از دست بدهد و چنین می‌شود. اما همسرانش پشیمان شده و از پدر می‌خواهند کاری کند. اما پدر تنها می‌تواند نیمی از قدرت و درخشش سوما را به او بازگرداند. این افسانه بوضوح به حالات ماه اشاره دارد، ۲۷ همسر سوما همان ۲۷ منازل قمر (ناکشاترا) می‌باشند و نفرین داکشا اشاره به دو پاکشای ماه دارد نیمی که رو به محاق و تاریکی می‌رود و نیمی که رو به بدر و روشنی در حرکت است. ناتوانی سوما در اجرای عدالت میان همسران و یا علاقه‌ی او به یکی از این همسران، روهینی، که سرور ستاره‌ای آن مجدداً «ماه» است گویای اختلاف استعداد و ظرفیت‌های هر کدام از این ۲۷ منازل قمر است. در هر حال سوما به نیرو و توانی که امکان مشاهده و ادراک را ممکن می‌سازد، اشاره دارد و ضمناً این قدرت هم ناظر بر مشاهده‌ی ساحت مادی و هم مشاهده‌ی قلمرو لطیف است. بدون یاری سوما هیچ مشاهده و ادراکی ممکن نیست اما اینکه صاحب این قدرت، ‌آگاهی و ادراک خود را صرف مشاهده‌ی باطن عالم کند و یا ظاهر آن البته ربطی به سوما ندارد. نتیجه‌ی حکمت داکشا تنها این است که این امکان یعنی مشاهده‌ی باطن یا ظاهر هستی هر دو ممکن باشد و اما اینکه قدرت سوما بر مشاهده‌ی کدامیک متمرکز شود به قصد بیننده بازمی‌گردد.

ضمناً سوما ایزدی هوسباز و پرتوان است که با فریب تارا همسر بریهاسپاتی، معلم خدایان و نماد قانون و دارما، صاحب فرزندی فوق‌العاده زیبا و فریبنده به نام بودا می‌شود. بودا همان ستاره‌ی عطارد است که در نمادشناسی ودایی بر خودآگاهی و هوشیاری در قلمرو ماده دلالت دارد و این نشانی است بر اینکه سوما بر قلمرو مثالی و نیمه هوشیاری دلالت می‌کند. علت تعرض و هتک حرمت از بریهاسپاتی ایجاد رابطه‌ای میان دو قلمرو متفاوت است. قلمرو مثالی حاکم بر قلمرو ماده است و ساحت مادی سایه‌ی عالم مثال و ملکوت است و این عوالم نمی‌توانند در هم فرو ریزند و هرگونه تلاش در این مسیر خلاف قانون کیهانی است. این مشکل قبلاً نیز در مورد ایندرا پیش آمده بود و این بار نیز سوما این مشکل را پیش آورده است. در هر حال ایندرا، آگنی و سوما سه جنبه‌ی هویت اسطوره‌ای انسان هستند. هویت ایندرا، قصد و شجاعت آگنی و قدرت سُکر و مستی سوما که حتی فریبنده‌ی تارا همسر بریهاسپاتی است، امکان سیر اسطوره‌ای انسان از جلوه‌ی کثرت حیات به یگانگی روح و گذر و استحاله از میان عوالم حیات را سبب می‌شود. البته این مسیر همواره آبستن نزاع‌ها، مخاطرات و گرفتاریهایی است که زمینه‌ی گسسته شدن از ادامه‌ی راه را ممکن می‌سازد. زندگی همواره با تعریفی که ایندرا از هویت خود می‌کند، سپس قصد آگنی و همراه ساختن نیروی سکرآمیز سوما افسانه‌ای نو را می‌آفریند. این افسانه می‌تواند چرخش آسیاب، سرودن شعر و یا درمانگری باشد، هر چند که این آزادی برای هر نفسی لحاظ شده تا در جستجوی افسانه‌ی خویش باشد ولی افسانه‌ی ایندرا با آزادی از چرخه بازپیدایی و شکست غول وریترا کامل می‌شود.

«به راستی که افکار ما متفاوت و راه‌های مردم مختلف است. نجار در جستجوی تخته‌ها و شکسته‌ها، پزشک در اندیشه‌ی سانحه و حوادث و برهمن در فکر عبادت و پرستش…

ای ایندو برای ایندرا جاری شو

من شاعرم، پدرم پزشک بود و مادرم چرخ آسیاب را می‌چرخاند و هر کدام با افکار گوناگون در پی ثروت گاوها می‌گردیم…

ای ایندو برای ایندرا جاری شو»[x]

ماندالای نهم، سرود ۱۱۲

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[۱] Rig Veda

[۲] Max Muller

[۳] Sukta

[۴] Yajur Veda

[۵] Sama Veda

[۶] Trayi Vidya

[۷] Atharva Veda

[۸] Rishi – Gotras

[۹] Angirasa

[۱۰] Bhrigu

[۱۱] Kashyapa

[۱۲] Atharvan

[۱۳] Sapta Vipra

[۱۴] Agni

[۱۵] Yajna

[۱۶] Sarasvati

[۱۷] Brahmavarta

[۱۸] Kurukshetra

[۱۹] Puru

[۲۰] Bhardvaja

[۲۱] Gotama

[۲۲] Kanva

[۲۳] Atris

[۲۴] Varuna

[۲۵] Yadu

[۲۶] Asura

[۲۷] Kavi

[۲۸] Shukra

[۲۹] RV  VII.48.IX.87-89

[۳۰] Maricha

[۳۱]  RV  IX.113.1-2

[۳۲] Kashyapa Mir

[۳۳] Kailash

[۳۴] Asita

[۳۵] Devala

[۳۶] RV  IX.7-24

[۳۷] Mahabharat

[۳۸] Atharva-Bija

[۳۹] Atharva Veda

[۴۰] Chatur Vedas

[۴۱] Upanishads

[۴۲] Gita

[۴۳] Ramayana

[۴۴] Mahabharat

[۴۵] Purana

[۴۶] Sutras

[۴۷] Bhakti

[۴۸] Madhava

[۴۹] Vaishnava

[۵۰] Myth

[۵۱] Muthos

[۵۲] Praxis

[۵۳] Dromenon

[۵۴] Logos

[۵۵] فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه و روم، ج ۱ ص ۵۵

[۵۶] مسلماً این قوانین نزد عموم حکیمان باستانی یونان و ایونیه، تنها قوانین مکانیکی حاکم بر کیهان بوده است و کم کم دماغ و اندیشه‌ی یونانی رشد یافته و توانسته به ایدئالیسم و درک انتزاعی عقل نایل شود.

[۵۷] Dharma

[۵۸] Maya

[۵۹] Rishi

[۶۰] Ati

[۶۱] Heen

[۶۲] Mithya

[۶۳][۶۳] رجوع شود به آثار دودات پاتانایک (Dr. Devdutt Pattanaik)

[۶۴] Sat

[۶۵] Parinama

[۶۶] Purana

[۶۷] Purusa

[۶۸] Prakriti

[۶۹] Sat.Chit.Ananda

[۷۰] Sat

[۷۱][۷۱] Chit

[۷۲] Ananda

[۷۳] Karana Sharira

[۷۴] Sukshma Sharira

[۷۵] Sthula Sharira

[۷۶] Sanatan Dharma

[۷۷] Dharma

[۷۸] Artha

[۷۹] Kama

[۸۰] Mokhsha

[۸۱] Dhamma

[۸۲] Ego

[۸۳] Atma

[۸۴] Ahamkar

[۸۵] Brahmacharya

[۸۶] Grihasta

[i] در وداها به خانواده‌های سرشناس دیگری نیز مستقلاً اشاره شده است. به عنوان مثال خانواده‌ی گوتاما (Gotama) که بسیاری از سروده‌‌های کتاب اول ریگ‌ودا منسوب به آنهاست. ظاهراً این خانواده در دوران برهماناها در شمال بیهار و نپال ساکن بوده‌اند. ولی آنها نیز وابسته به سنت آنگی‌راساها هستند. خانواده واسیشتا (Vasishta) نیز در هند باستان از اهمیت والایی برخوردار بوده‌اند، بیشتر سروده‌های کتاب هفتم ریگ‌ودا از واسیشتاست. نوه‌ی واسیشتا، ریشی پاراشارا (Rishi Parashara) هم سروده‌های زیبایی در وصف آگنی (Agni) در کتاب اول ریگ‌ودا دارد. ظاهراً این خانواده در ناحیه گوجرات (Gujarat) ساکن بوده‌اند. از سایر خانواده‌هایی که به‌طور مستقل از آنها بحث شده‌ است می‌توان به خانواده‌های گریتسامادا (Gritsamada)، ویشوامیترا (Vishvamitra)، آگاستیا (Agastya) و باردواجا (Bhardvaja) اشاره کرد. اما همانطور که در متن نیز اشاره شد، این خانوارها عموماً یا وابسته به سنت آنگی‌راسا و با بریگو هستند.

[ii] در بخش‌های زیر از کتاب ریگ‌ودا و توسط ریشی‌هایی که نام آنها آورده شده، آتاروان‌ها ستوده شده‌اند:

الف) شاریاتا ماناوا (Sharyata Manava)،  RV X.92.10

ب) اندرا وایکونتا (Indra Vaikunta)، RV X.48.2

ج) باردواجا دیوداسار (Bhardvaja Divodasa)، RV VI.16.14

د) شرینجایا باراتا (Shrinjaya Bharatas)، RV VI.47.10

ه) گوتاما (Gotama)، RV I.80.16, I.83.5, I.84.13

و) کاکشیوان (Kakshivan)، RV I.116.5, I.118.22, I.119.9

ز) پاروکچیا (Parucchepa)، RV I.136.9

ح) کانوا (Kanvas)، RV VII.9.7

[iii] برای آشنایی عمیق‌تر از اندیشه‌ی سامکهیا به منابع ذیل رجوع کنید:

  • Jacobsen, Knut A, Prakriti in Samkhya Yoga, New York, Peter Lang 199.
  • Larson, Gerald J., Classical Samkhya, Delhi; Motilal Banarasidass, repr. 1969.
  • Larson and Ram Shankar Bhattacharya, A Dualist Tradition in Indian Philosophy, Princeton University Press, 1987.
  • Larson and Ram Shankar Bhattacharya, Philosophy East and West, Vol. 25 1975, pp.31-40
  • Sinha, Nandalal, The Samkhya Philosophy, New Delhi: Munshiram Manoharlal, repr. 1979

[iv] هر چند در اوپانیشادها اصل Sat.Chit.Ananda طرح شده است و خواسته ناخواسته هندشناسان معاصر نیز به آن اشاره کرده‌اند ولی تاکنون ندیده‌ام این اصل آنگونه که شایسته است تحلیل شود و مطالب طرح شده در این فصل بر اساس تاملات شخصی اینجانب در زمینه‌ی تفکر و فلسفه هند قدیم است.

[v] منظور از پرانا، تجاس و اوجاس به ترتیب فعالیت عناصر باد، آتش و آب در سطح لطیف (Sukshma Sharir) می‌باشد. برای بحث کامل‌تر از این موضوع به فصول آخر همین کتاب و یا آثار ذیل مراجعه کنید:

  • David Frawley, Yoga and Ayurveda, Delhi; Motilal Banarasidass repr. 2002.
  • David Frawley, Tantric Yoga, Delhi; Motilal Banarasidass repr. 1999.

[vi] ساتوا (Sattva) اصل هوشیاری و تعادل، راجاس (Rajas) اصل انرژی و حرکت و تاماس (Tamas) اصل ماده و سکون هستند. این سه، اولین قید و بندهای پرکریتی را نشان می‌دهند و به تعبیری دیگر سایه سات-چیت-آناندا بر پهنه پرکریتی هستند. بسیاری از متون کلاسیک فلسفه هند به بررسی این سه گونه پرداخته‌اند مثل فصل چهاردهم از کتاب باگاواد گیتا ضمناً می‌توانید به آثار ذیل نیز مراجعه کنید:

۱) برزو قادری، تغذیه‌ی طبیعی و تندرستی براساس آیورودا، نشر مثلث ۱۳۸۸ (بخش دوم)

۲) ابوریحان بیرونی، رساله پاتانجل، درآمد، برگردان متن و شرح تطبیقی برزو قادری، نشر نیاکان ۱۳۹۰، ص ۶۷ تا ۷۷

[vii] این بخش از اندیشه‌ی ودایی بسیار مشابه آراء و نظریات یونگ است. او صراحتاً در آثار خود از واژه‌ی آتما (=روح) سانسکریت یا ماندالا (چرخه‌ی زندگی) استفاده کرده و اذعان می‌کند آنها را از تفکر هند وام گرفته است. برای درک بهتر از این موضوع به آثار یونگ یا مفسرین او مراجعه کنید. به عنوان مثال:

۱) فریدا فوردهام، مقدمه‌ای بر روانشناسی یونگ، ترجمه دکتر یعقوب پور، نشر اوجا ۱۳۷۴

۲) ریچارد بیلسکر، اندیشه‌ی یونگ، ترجمه حسین پاینده، نشر آتیان ۱۳۸۷

۳) آنتونیو مونرو، یونگ، خدایان و انسان مدرن، ترجمه داریوش مهرجویی، نشر مرکز ۱۳۸۶

۴) یونگ، انسان و سمبولهایش، ترجمه دکتر محمود سلطانیه، نشر جامی ۱۳۷۷

۵) یونگ، راز گل زرین، ترجمه پروین فرامرزی، ناشر معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی ۱۳۷۱

هر چند آثار فراوانی از یا درباره‌ی یونگ ترجمه شده است ولی آثار بالا (غیر از اثر آخر) هم نسبتاً ساده هستند و هم به موضوع اشاره شده پرداخته‌اند و اثر آخر یکی از مهمترین آثار یونگ درباره‌ی رابطه‌ی خویشتن و من بحساب می‌آید.

[viii] فاتح شهرهای بیشمار: در واقع منظور فاتح استعدادها، امکانات و قوای وجودی انسان است.

پیروز و سرافراز با سروده‌های طلوع: به حرکت و پویایی ایندرا اشاره می‌کند و بیان کننده این است که ایندرا به سمت یگانگی و وحدت با پوروشا و حقیقت سلحشورانه حرکت می‌کند.

ای به حرکت درآمده با کلام: اولین نشان از هر هویتی کلام است و به سرآغاز سیر و حرکت وجودی انسان به آن کمال عالی دلالت می‌کند.

شکوفا و متبلور در خود: پس این حرکت و سیر ایندرا وابسته به هیچ نظام و سیر خارجی نیست، بلکه این یک خودشکوفایی درونی است.

و نابود کننده دشمنان و یابنده گنج: حالا این ایندرایی که به خودش بارور و متبلور شده، این ایندرایی که سرآغاز او کلام مقدس است، اوحتماً یابنده گنج درون هم خواهد بود.

من از قدرت بیکران تو، از قصد کلام ابدیت، نیرو می‌یابم: این ایندرا دیگر همان غالب و شاکله اسطوره‌ای است. این شاکله اسطوره‌ای است که در جستجوی محتوا است و هر کدام از ما می‌توانیم محتوایی بر شاکله اسطوره‌ای ایندرا باشیم.

[ix] بسان دریا: جایگاه اصلی ایندراست. عالم میانه. به نوعی گسترش ایندرا را در کل هستی نشان می‌دهد. جنگجویی که توصیف می‌شود در اصل همان انسانی است که به جنگ ناآگاهی می‌رود و می‌خواهد آگاهی و هوشیاری را در تمام لایه‌های وجود گسترش دهد.

[x] ایندو همان سوماست که زمینه و بستر جاری شدن چرخه‌ی هویت ایندرا براساس نیروی آن ممکن است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید