آيين تنترا و چرخه‌­ی زندگی

نويسنده: برزو قادري

 

مفهوم و منابع تحقيق پيرامون تنترا

 

    آيين تنترا يکی از طريقتهای عرفانی در کهن تمدن هند بشمار می­رود که دارای نمادها، اساطير و فلسفه­‌ی ويژه­ی خود می­باشد. اين آيين در گستره‌­ی مذاهب بزرگی چون هندو، بودايی و جين نفوذ کرده و تأثيرات آشکار و پنهانی بر آنها گذاشته و البته از آنها دريافت کرده است.

برای واژه­‌ی تنترا[1] ريشه‌­يابی­های مختلفی وجود دارد اما در زبان سانسکريت عموماً ريشه­‌ی تن[2] به معنای گسترش و تنتو[3] به معنای ريسمان و نخی است که به دليل بافتن الياف گسترش پيدا کرده است. پس می­توان گفت تنترا دانشی ناظر به توسعه و گسترش چيزی است و به همين دليل عموماً گفته می­شود تنترادانش توسعه و گسترش حکمت و دانايی است يا بطور خاص‌­تر می­توان گفت تنترا دانش توسعه و گسترش حالات جذبه و خلسه است. در واقع رويکرد تنترا به موضوع حکمت و دانش، بسط دادن حالات خاصی از هوشياری است که آن را بمعنای دانايی و حکمت بحساب می­آورند. ريشه­‌شناسی­های ديگر خالی از ابهامات نيست و اين تعريف دقيق‌­ترين معنا و منظور از تنتراست. با اين حال برخی تنترا را ترکيبی از تانو[4] و ترا[5] می­دانند. تانو يعنی بدن و تن. و ترا ابزار قرار دادنِ تن برای رهايی و دانايی است. به اين معنا تنترا دانشی است که تلاش مي­کند کيفياتی را گسترش دهد که منجر به رهايی و رستگاری ­شود و البته در اين رابطه تن را ناديده نمی­گيرد و اين مهمترين اختلاف اين دانش با ديگر دانش­های سالکانه بحساب می­آيد.

عموم مکتب­هايی که به خودکاوی و خودشناسی پرداخته‌­اند قرين رياضت­های شاقی هستند و بر نظارت دقيق بر رفتار و عملکرد فردی اصرار می­ورزند. اين زُهد و آداب رياضت که در برخی سنت­های معنوی بکار بسته می­شود نوعی از احساس و يا شايد توهم تنزيه، پاکی و خلوص را در فرد ايجاد می­کند که تنتريکاها[6] آن را به استهزاء گرفته‌­اند و آن را واقعيت خلوص و زهد نمي­دانند. زهد حقيقی ناظر به کنار گذاشتن و گسسته شدن از “من”[7] است، نه پرورش ويژگی­هايی که خود آن احوال مجدداً غرور و منيت ما را بيفزايند. در هر حال ممکن است برای هرکسی که در حوزه­‌ی خودکاوی مطالعاتی دارد، جالب باشد که به اين رويکرد ويژه به معنويت توجه کند. يعنی به افرادی که نگاه و تحليلشان از معنويت، متفاوت از نگاه ديگران است و در عين حال به لحاظ خلوص و پاکی جزء وارسته‌­ترين راهبان و سالکان هستند.

پس تاکنون گفته شد دانش تنترا مدعی است می­توان خلوص، پاکی و رهايی­ را در عين حضور در دنيای مادی حفظ کرد و لازم نيست از کل زندگی چشم پوشی شود، ما در حالي که در ناف و نفس زندگی غرق هستيم می­توانيم پاک، خالص و مطهر باشيم. آموزه­‌های تنترا برخلاف آموزه­‌های اوپانيشادها، وداها و گيتا صرفاً خاص هندوها نيست و همزمان بودايی­ها هم به تنترا پرداخته­‌اند و همانقدر تنترا برای بودايی­ها مقدس است که برای هندوها مقدس است.

بنابر اين منابع سنتی و کلاسيک تنترا در گستره­‌ی تعاليم هندو همچنين بودايی قابل دسترسی است و شامل 64 رساله می­شود که در ميان آنها : ماهانيروانا تنتراکولارناوا تنتراتنترا راجاتنتراکالاچاکرا تنترانارايانيا تنترا حائز اهميت زيادی هستند. در ميان محققين و مستشرقينی که به تنترا پرداخته‌اند، سرجان وودرُف[8] محققی بی­‌رقيب است. او منبع تمام افرادی است که در مورد تنترا تحقيق کرده‌­اند. وودرف آثار زيادی در موضوع تنترا نوشته و از زبان سانسکريت ترجمه کرده است. او قسمت عمده­‌ای از عمرش را مثل يک راهب ساده در معابد سپری کرده و بيش از 14 سال از عمر خود را برای ترجمه و مقابله­‌ی اين رساله­‌ها صرف کرده است. در ميان آثارش ساده‌­ترين کتاب برای افرادی که به تازگی شروع به مطالعه­‌ی اين موضوع کرده‌­اند کتاب : درآمدی بر تنتراشاستراست، که رساله‌­ای مختصر و ساده بحساب می­آيد.(1) اين اثر را مي­توان مقدمه­‌ی مطالعه­‌ی ديگر آثار وودرُف دانست.

از افراد ديگری که در مورد تنترا آثاری ارزنده دارند می­توان به اِلياده[9] ، فيورشتاين[10] و ديويد گوردون وايت[11] اشاره کرد که مطالعاتشان در مورد تنترا بسيار دقيق و دانشگاهی بوده است. از برخی نويسندگان ديگر نيز که در اين زمينه آثاری دارند می­توان نام برد مثل رابرت اسوبودا[12] و ديويد فراولی[13] که روايتی داستان­گونه يا عملی برای خواننده­‌ی غير متخصص ارائه کرده­‌اند.

و البته برخی محققين هندی نيز هستند که با رويکردی سنتی و برپايه­‌ی متون و مدارک کهن چشم­‌اندازی ارزنده به دنيای متون تنترا گشوده‌­اند مثل براجامادهاوا باتاچاريا[14]. و البته برخی معلمين معنوی معاصر را که شهرتی جهانی بدست آورده­‌اند، می­توان نام برد که از آموزه­‌های تنترا الهام گرفته­‌اند مانند رامانا ماهاريشی يا باگاوان راجنيش.

 

اهميت مطالعه‌­ی آموزه‌­های تنترا

به نظر می­رسد لااقل پنج وجه وجود دارد که می­تواند علتی باشد تا آموزه­‌های تنترا در اين روزگار اهميت پيدا کند :

1 . در آموزه­‌های ودايی تأکيد شده تعاليم تنترا تعاليمی برای عصر کالی است. در رساله­‌ی ماها نيروانا تنترا  بخش دوم فرازهای 14 و 15 گفته شده است : « در عصر کالی تنها زمزمه­‌های (مانتراهای) تنترا مؤثر بوده بلافاصله به بار نشسته و محصول می­دهند و برای خودکاوی، قربانی­ها و مناسک مفيدند. اما دانش­های ودايی چون لاک­‌پشتی که در لاک خود فرو رفته، توانی ندارند و چون عصر ساتيا فرا رسد محصول و نتايج آنها متجلی می­شود. »

پس اگر آموزه‌­های وداها در روزگار کالی انجام شود، به بار نمی‌نشينند مگر اينکه عصر ساتيا فرا رسد تا محصول تلاشهای فردی محقق شود.

در رساله­‌ی کولارناوا تنترا گفته شده است : « در هر عصر (منظور هر يوگاست )(2) يک اثر مقدس وضع شده است. در عصر ساتيا : متون شروتا[15]، در ترتا : سمريتی[16]، در دوآپار : پورانا[17]و سرانجام در عصر کالی : تنترا » .

برای روشن شدن مفهوم اين فراز، بايد يادآوری کرد که منابع مقدس ودايی به چهار گروه تقسيم شده­‌اند :

اول : شروتا، يعنی حقايق مُنزل يا آنچه که شنيده شده است، اين گروه از متون مقدس هندو تقريباً قابل مقايسه است با وحی در آموزه­‌های اديان ابراهيمی، اين مورد به وداهای اوليه اشاره دارد و در متن کولارناوا تنترا گفته شده است که تعاليم اين وداهای اوليه برای عصر ساتيا قابل درک است. کل زمان از چشم انداز وداها در يک چرخه­‌ی دوار تحليل می­شود و گفته شده اين چرخه منعکس کننده­‌ی 4 وجه حقيقت است. تمامی4 وجه حقيقت در عصر ساتيا متجلی است. در اين عصر وداها يعنی متون شروتا قابل درک است.

دوم : دوران بعدی دوران ترتاست. زمانی که ثلث حقيقت وجود دارد و ربعی از حقيقت محو و غيب شده است و قابل استفاده و درک برای آگاهی جمعی نيست (دقت کنيد اصولاً واژه‌­ی “ترتا” يعنی سه چهارم) در اين دوران گفته می­شود سمريتی که به متون براهماناها و آرانياکاها [رساله‌­هايی که شرح و تفسير وداها هستند] اشاره دارد، قابل درک است.

سوم : مرحله­‌ی سوم دوآپاراست که دو بخش از چهار بخش حقيقت باقی مانده است و دو بخش ديگرش ناشناخته است. (واؤه‌­ی “دواپارا” نيز به معنای دو پاره است) در اين دوران پوراناها يعنی زبان افسانه‌­ها وجود دارد. اسطوره‌­ها که بصورت نمادين حقايق الهی را در غالب داستانها و افسانه‌­ها بيان می­کنند.

چهارم: سرانجام عصر کالی که از 4 وجه حقيقت تنها يک وجه آن باقی مانده است و دوران ظلمت و عصر تاريکی است، گفته شده فقط متون تنترا يا آگاما هستند که می­توانند واقعيت عرفانی موجود در وداها را آشکار و روشن کنند. به اين دليل در خود اين متون گفته شده که تنترا، ودانتا است. آنتا به معنای سرانجام و واپسين است ودانتا يعنی آخرين ودا. برخی به اين دليل آموزه­‌های تنترا را به عنوان ودانتا معرفی کرده‌­اند.

ما امروزه در همان عصر کالی هستيم. بنابر نگرش بسياری از استادان ودا هم اکنون در قلب دوران کالی قرار داريم. بنابر مشخصاتی که در رابطه با دوران چهارم  يا عصر کالی در متون کهن تنترا آمده، کالی دورانی است که مردم در اضطراب ، نگرانی و دغدغه­‌های لاينقطع برای زندگی بوده و بيشترين فاصله از معنويت را پيدا کرده‌­اند. به نظر می­رسد اين دوران قابل انطباق با هزاره­‌ی اخير باشد. در هر حال برخی از محققين هندو اعتقاد دارند، دوران کالی پس از مرگ کريشنا شروع شده و همچنان ما در آن دوران قرار داريم. اگر بپذيريم که ما در دوران کالی قرار گرفته‌­ايم پس شفاف­ترين آموزه­ و پيام معنوی هند، به مردم روزگار ما از طريق تعاليم تنترا ارائه شده است. به اين دليل می­توان گفت، آموزه­‌های تنترا بنابر ادعای برخی متون هندو مهمترين آموزه‌­ها از ميان چهار آموزه‌­ی ودايی برای مردم اين روزگار تلّقی می­شود.

امّا نکت‌ه­ای که شايسته­‌ی تأمل است آنکه چرا تاريخ به چهار دوران تقسيم شده و احياناً به 2، 5 و يا 6 مرحله طبقه‌­بندی نشده است. می­توان دلايل متعددی را در اين رابطه ارائه کرد. ولی از آنجا که دغدغه­‌ی آموزه­‌های تنترا احوال مختلف آگاهی و هوشياری است، به نظرم بهتر است مَقسَم اين طبقه­‌بندی را آگاهی قرار داده و در آنصورت متون مختلف تنترا و اوپانيشاد مؤيد اين مسئله هستند. يعنی چهار دوران بزرگ تاريخی که در  اسطوره‌­های ودايی به ساتيا، ترتا، دواپار و کالی نام­گذاری شده و اشاره شده که حقيقت از کامل(چهار چهارم) تا   در اين دوره­‌ها تقليل يافته است قابل انطباق با چهار وجه آگاهی هستند. سه وجه آگاهی عبارتند از : خودآگاه، نيمه خودآگاه و ناخودآگاه. وجه چهارم به آگاهی عميق يا فراآگاهی دلالت می­کند. بنابر افسانه­‌ها، روزگاری وجود داشته که انسانها سطح هوشياری­شان در فرا آگاهی بوده است و ديواره­‌ی ميان ناخودآگاه و خودآگاهشان کاملاً در هم شکسته بوده است و آن دوران همان عصر ساتياست. عصری که ريشی­‌ها و ماهاريشی­‌ها در آن دوران زندگی می­کردند. گفته شده اين روزگار تحت اداره‌­ی 7 ريشی (ساپتاريشی) بوده است. اين گذرِ هزاره­‌ها و دوره­‌های زمانی را البته می­توان به اختلاف احوال نفسانی انسانها در هر دورانی از زندگی نيز مربوط دانست. در آن صورت افرادی که فراخنای احساس و اراده و انديشه­‌ی آنها خودآگاهی است و مرکز اراده‌­ی آنها “ايگو” می­باشد در دوران کالی قرار دارند. و آن کسانی که زندگی آنها تجلی رؤياهاشان هست و از صميم دل احساس شادمانی و آرامش دارند در عصر دواپار زندگی می­کنند، دورانی که حضور در ساحت آگاهی و رؤيا در توازن با هم قرار دارد و به همين دليل آموزه‌­های راهگشا در اين دوران پوراناها مشخص شده است. زيرا زبان پوراناها، زبان اسطوره و داستان­‌های رؤياگونه است و آنکه زبان رؤياها را می­‌تواند تأويل کند با همان زبان با او سخن گفته شده است. و دورانی که هوشياری تا ساحت عقل پيش رفته و زندگی بشر تجلی عقلِ محض است زندگی در عصر “ترتا” است. يعنی دوران حاکميت متون سمريتی بر ساحت آگاهی بشر، و سرانجام دوران زرين (ساتيا) عصر هم­نوايی و هم کلامی با تماميت هستی يا شروتاست. خلاصه آنکه هرگاه “انسان” در استيلای قدرت حواس و نگاهش به دنيای مادی محصور باشد، با همان زبان “تن” و ماده با او صحبت می­شود و آن آموزه­‌های عملی تنتراست، که متمرکز در سلوک بدنی و آداب زندگی در تعادل است و پيام­ها ساده و به نحوه­‌ی به اجرای فنون سالکانه می­پردازد. امّا هرگاه انسانها با قلب خود زندگی کنند و پيام رؤياها را بتوانند تأويل کنند، با زبان پوراناها يا همان افسانه‌­ها، “حقيقت” خود را بيان کرده است و اگر آگاهی تا حدّ خواب بی­‌رؤيا و ساحت عقل پيش رفته و مستقر شده باشد با زبان نامهای فراموش شده‌­ی روزگار “الست” که آدابِ تقديس اسماءِ الوهيت است حقيقت آشکار می­شود و سرانجام در دوران ساتيا متون شروتا ظاهر شده‌­اند که تمام هستی را در پيوند با الوهيت به سادگی بيان می­کنند.

2 . دومين نکته‌­ای که به نظر می­رسد گرايش به اين آموزه‌­ها را در اين روزگار حتّی در ميان افراد غير متخصص فزونی بخشيده اين است که اين تعاليم، حکمت هند باستان را با سهولت برای اذهان امروزی قابل درک و فهم کرده است. زيرا برخلاف سنتهای ديگر که به مباحث بسيار انتزاعی می­پردازد اين سنت به قابليتهای بشری و قلمرو جسم ـ ذهن پرداخته است.

به عنوان نمونه، کيهان شناسی تنترا در سطح عالم صغير است نه عالم کبير که در فرضيه­‌ی سامکهيا[18] مطرح شده است. تمام آموزه‌­های تنترا ناظر به خود انسان است و نگاهش به ذهن و توانمندی­های بشری است و نگاه برين که در سامکهيا، سوتراها و اوپانيشادها طرح شده تا حد زيادی در آموزه­‌های تنترا ملموس شده به نوعی آن آموزه­‌ها را منطبق با دوران کالی ارائه کرده است.

3 . رويکرد طريقت تنترا به مسئله­‌ی اخلاق، رويکردی منحصر به فرد است. در روزگاری که جوامع دچار بحران اخلاقی شده‌­اند، تنترا بر خلاف آنچه معمولاً از آن درک شده است نه تنها پا روی آموزه‌­های اخلاقی نمی­گذارد بلکه بر حفظ و دقت بر آموزه‌­های اخلاقی تأکيد فراوان دارد.

تنتراها اخلاق را از منظر انرژی (شاکتی) تحليل کرده‌­اند و اين منحصراً خاص سنت تنتراست. بنابر اين سنت، مجموعه­‌ی عواملی که باعث تحليل انرژی ما می­شود غير اخلاقی است. اشاره نشده است اگر زياد حرف بزنيد احتمال خطا، دروغ و يا غيبت شکل می­گيرد پس بهتر است گزيده­‌گويی کنيد. بلکه گفته است اگر زياد حرف بزنيد احساس کمبود انرژی می­کنيد پس غير اخلاقی است اگر دروغ بگوييد، دائم نگران هستيد که دروغ شما فاش نشود پس نيروی زيادی را برای حفظ دروغ­هايتان صرف می­کنيد و به همين دليل کاری غير اخلاقی انجام می­دهيد. زيرا معتقد به تقديس شاکتی است. اين چشم­‌انداز خاص تنترا است و بنيان آن بر اين اصل استوار است که انرژی شما تنها پيوند شما بعنوان يک انسان با زندگی است. اينجاست که متوجه می­شويم چرا تنتراها طبيعت، حيات و زندگی را مادر خود بحساب می­آورده‌­اند و می­گفته­‌اند اگر رابطه من با مادر زندگی قطع شود من از حيات دور می­شوم و زندگی تنها منبع در هستی است که باعث خودشناسی ما می­شود و حق نداريم آن را هدر دهيم، پس زياد حرف نمی­زنيم و زياد حرف زدن اخلاقی نيست. در متن کولارناوا تنترا گفته شده است : « به موجب همان کرداری که باعث می­شود گروهی در آتش جهنم بسوزند، يوگی آزادی ابدی خود را بدست می­‌آورد. تنتريکاها از دريای لذايذ می­گذرند و هيچ پليدی آنها را آلوده نمی­سازد چنان که گويی از ميان رودهای مقدس گنگ و ساراسواتی می­گذرند.»

اين متن مشخصاً نشان می­دهد نگرش آنها به اخلاق، ويژه‌­ی خودشان است. امّا برای روشن شدن نکته‌­ای که در اين فراز است بيان نکته‌­ای ضروری است : هستی ميدان کشاکش طبيعت (شاکتی ـ شاکتا) در پيشگاه آگاهی (شيوا) است. طبيعت در چرخه­ای دوّار در حال بازپيدايی، افناء و نابودی است و چون آگاهی فردی (Ego) معطوف به آن باشد گويی محکوم به طلسم هستی خواهد شد و زوال و زايش را از آنِ خود می­پندارد و چون “خود” را برکنده از طلسم هستی، بازشناسايی کند، می­تواند از چرخه­‌ی طبيعت خود را آزاد سازد. پس کلام و عمل هرگاه بدون وابستگی به آن بيان شود و فارغ از وابستگی به نتايج آن باشد، می­تواند آزادی­بخش لحاظ شود و متقابلاً همان کلام و عمل در حاليکه به نتايج آن وابسته باشيم، زنجير وابستگی به طبيعت را محکم­تر می­سازد.

4 . تنترا يکی از معدود سنت­های معنوی است که تا به امروز در غالب يک سيستم درنيامده است. هيچ کدام از منابع و آموزه‌­های ذکر شده در آنها يک سيستم ويژه نشده‌­اند. زيرا رويکرد تنترا به يک فرد و نه به يک گروه و جمع است. وداها به عنوان مثال تأکيد دارند مثلاً مراسم قربانی بايد گروهی انجام شود، تنتراها گفته‌­اند هيچ ياگيايی نمی­تواند کمک به رهايی و رستگاری کند و رستگاری يک امر فردی است و پيشاپيش سيستم شدن را زير سوال برده‌­اند. معتقدند در سطح مادی (استولا) که حقيقت کامل نيست و فقط   از حقيقت را در بر دارد، چطور می­توان برای آن سيستمی طراحی کرد که دچار خطا نشود ! اگر قرار به وجود سيستمی باشد بايد در سطح عقلی (کارانا) باشد که هست و آن همان دارماهاست .

5 . تنتراها به يک آسيب‌­شناسی عميق و دقيق دست زده­‌اند. از عواملی که باعث شده آموزه­‌های تنترا شکل بگيرد تلاش تنترا برای موشکافی در اشکالاتی بوده است که در پيروان مکاتب معنوی قبل پيدا کرده بودند مکاتب معنوی پشتوانه­‌ی دوره‌­های عظيمی از تلاش­های معنوی هستند، آسيب­‌شناسی آنها بسيار ارزشمند و دقيق است. ولی در اين مجال، امکان تحليل و بيان آنها بدون مقدمه­‌های طولانی نيست.

با توجه به همين 5 دليل، جا دارد هر کسی که برای خودکاوی و يا فهميدن ابعاد حکمت و معنويت هند تلاش مي­کند، به تعاليم تنترا هم توجه و نظر بيفکند.

 

تاريخچه­‌ی تنترا

آموزه­‌های تنترا در آيين هندو و بودايی بطور همزمان توسعه پيدا کرده است. رساله­‌ی ماهانيرواناتنترا مربوط به تفکر هندوست يا رساله­‌ی کالاچاکراتنترا مربوط به تفکر بودايی است. اما بنظر می­رسد تعاليم تنترا فراتر از آئين بودا و هندو حتی در آموزه­‌های صوفيانه‌­ی مسلمانان  در هند و ديگر مکتب­ها و آيين­ها نيز ريشه کرده، تأثير گذاشته و تأثير پذيرفته است. پس افسانه­‌ها و  تاريخچه­‌های نمادين زيادی وجود دارد.

در اينجا به تاريخچه­‌ی بودايی آن پرداخته می­شود. در متن کالاچاکرا تنترا گفته شده است در زمان گوتامای بودا پادشاهی زندگی می­کرده است به نام سوچندرا. سوچندرا از نامهای خيلی کلاسيک هندی است. سورياچندرا، يعنی کسی که قدرت خورشيد و رحمت ماه را با هم دارد. او نزد گوتامای بودا می­رود و می­گويد آموزه­‌هايت انتزاعی است و برای عصر کالی چه تعليمی داری !؟ بودا می­گويد دنيای صغير و دنيای کبير پشت و روی يک سکه‌­اند و والاترين راه برای رهايی تعليق “نَفَس” است و طبيعی­ترين راه برای تعليق نَفَس آميزش جنسی است و اين مبنای تنترای بودايی شده است.

اما برخی معتقدند آموزه‌­های تنترا قبل از گوتامای بودا هم وجود داشته است. قبل از گوتامای بودا، بودايی به نام بودا شمپاشنورا زندگی می­کرده است که آئين بُن تبتی را به او منسوب کرده­‌اند و آموزه‌­های تنترا نيز به او نسبت داده می­شود.

اما اصل قضيه نه مربوط به اين زمان است نه به 4 قرن بعد از ميلاد مسيح زمانی که متون تنترا شروع به تدوين می­شود. بلکه مؤلفه‌­های تنترا از بسيار قبل­‌تر وجود داشته است. اولين نمادها و مجسمه هايی را که به ژست­های خاص تنترا اشاره می­کند، در تمدن موهينجودارو[19] و هاراپا[20] در دره‌­ی مردگان لارکانا[21] در پاکستان امروزی در فلات پنجاب و هند می­توان پی­گيری کرد. مجسمه‌­هايی که آنجا پيدا شده به نماد شيوالينگام[22] شبيه است.

اين نماد مهمترين نماد استفاده شده در تنتراهاست که نشان می­دهد آموزه­‌های تنترا اگر کهن­‌تر از آموزه‌­های ودايی نبوده قطعاً قدمت بسيار داشته است.

راست­‌پنداران (اورتُدکسهای) هندو به اين آموزه‌­ها علاقه نداشته­‌اند. هندوهای تندرو حتی آتارواودا را هم جزء وداهای اصيل به حساب نياورده‌­اند. زيرا در برخی آموزه­‌های آتارواودا مطالبی است که با سه ودای ديگر خيلی هماهنگ نيست. اما آموزه‌­های تنترا مخالف يا در عرض وداها نيستند، بلکه بسياری از تعاليم در ريگ ودا[23] است که با آموزه‌­های تنترا منطبق است.

به عنوان مثال برخی معقتدند کونامناما[24] که در ريگ ودا (7/136/10) به آن اشاره شده است، همان کندالينی[25] است که بعدها در آموزه‌­های تنترا مطرح شده است. کونامناما به معنای دختری است که بسته شده است. انرژی شاکتی کندالينی انرژی ماده و خلاق است که طبق گفته‌­های تنترا به افعی تشبيه شده که دور خودش چمبره زده و انرژی بالقوه­‌ايی دارد و اين دو خيلی بهم شبيه‌­اند. به نظر می­رسد که به خيلی از مفاهيم تنترا از قبل هم اشاره شده است. تشخيص دليل انقراض تمدن تنتراها در مناطقی که متمرکز بوده است امکان ندارد. اين تمدنها بسيار پيشرفته بوده‌­اند و حال به هر دليلی تنترا عقب­نشينی می­کند تا زمانی که آموزه‌­های بودا و سوتراها مطرح می­شود و مدارس بزرگ مراقبه مدارسی چون نالاندا، تاکشاشيلا، اوجين در هند آن زمان شکل می­گيرد.

در آن دوران چند مشکل بوجود می­آيد. يکی اينکه افرادی که تلاش می­کردند به  آموزه­‌های بودا و سوتراها عمل کنند دچار شک در عمل درست اين تعاليم شده‌­اند. در اولين فراز در هاتايوگاپرادی­پيکا اشاره شده است که سوآتماراما گوينده‌­ی اين فرازها بخاطر ابهاماتی که در متن سوتراها وجود دارد اين رساله را مطرح می­کند تا تفسيری بر آنها باشد و آن تفسيری عملی است. يعنی کسی که اين فنون را انجام دهد می­تواند واقعيت آن تعاليم  را درک کند. به اين معنا به نظر می­رسد تعاليم مربوط به تنترا يک آسيب­‌شناسی از آن دوران است. از طرفی آموزه‌­های خود بودا مثل داماپادا، فرازهای ساده­ای برای درک و فهم نيست، به اين دليل برداشت­های ضد و نقيضی از اين­ها شده است. دليل اين همه اختلافها اين است که بودا فيلسوف نبوده برای همين يک فلسفه را از ابتدا تا انتها و بطور ساختاری توضيح نداده است. يک راهب بوده و به هر کسی تعليمی را در خور احوالش داده است. به همين دليل بين اين افراد اختلاف پيش آمده است. خيلی از پيروان بودا معتقدند گوتامای بودا معتقد به ذات و روح نبوده بلکه معتقد بوده است روح وجود ندارد (a – atma) و هر چه هست چيزی جز نوسان انرژی­ها نيست و سامسارا چرخه‌­اي­ست که هيچ هويت اصيلی ندارد و در پشت آگاهی متغير بشری هيچ ذات مطلقی نيست. اما می­گويد مراقبه کنيد و ضروری است ذهن خود را يا احساسات خود را، مشاهده کنيد. حال سوال اين است : چه کسی آن احساسات و نوسانات ذهنی را می­بيند ؟ مگر “من” يک واحد متغير نيست ؟ پس اين مشاهده‌­گر کيست؟ و اصولاً چه کسی قرار است از چرخه‌­ی سامسارا آزاد شود ؟! در صورتي که اصولاً “من” اصالتی ندارد ! به محض تفکر در اين تعاليم از همان آغاز دچار ابهامات بزرگی می­شويم. اگر همه چيز در تغييراست پس مشاهده­‌گر هم در تغيير است. مشاهده­‌گر متغير به هيچ حقيقت مطلقی نمی­رسد و اصولاً حقيقتی ندارد! آيا اين بدان معناست که بايد به يک خودکشی روحانی دست بزنيم ؟ نهايتاً چه سودی برايمان دارد ؟ اگر من در دنيايی زندگی کنم که در آن هم رنج ببرم و هم لذت شايد بهتر از اين است که اصلاً نباشم! اگر هويت آگاه من قرار است کلاً زير سوال برود اين يک خودکشی در سطح ذهنی است. پس ساده­‌ترين ابهامات با همين سخن که ذاتی وجود ندارد ايجاد می­شود. مسلماً اين ابهامات برای افرادی که آن زمان مراقبه می­کردند هم پيش آمده است.

در سوتراها، پاتانجالی در فصل اول فلسفه­‌ی مراقبه کردن را می­گويد و در فصل­های بعدی می­گويد بنابر اين اصول عمل کنيد. نمی­توانيد بدون اينکه بدانيد چه اتفاقی می­خواهد بيفتد عمل کنيد. عده­‌ايی به اين ابهامات و سوالات فکر می­کردند. از اين فلسفه‌­ها خسته شده بودند و حتی به سلوکشان هم مطمئن نبودند. معمولاً آغازين فرازهای متون تنترا از چنين شرايطی شکايت می­کند و بنابراين واکنشی شکل می­گيرد به اينکه رويکرد قابل درک و مقبولی را پيدا کنيم.

به همين دليل آموزه­‌های تنترا چهارقرن بعد از ميلاد مسيح يعنی مدتها بعد از آموزه­‌های سوتراهای پاتانجالی و داماپادای بودا شکل می­گيرد و واکنشی به تشخيص و درک بهتر اين تعاليم است چرا که اين تعاليم گنگ و درکش سخت بوده است .

اهداف امروزه از مراقبه با آن زمان متفاوت است. افراد امروزی ممکن است صرفاً جهت آرامش ذهن، مراقبه کنند و هيچ هدف ديگری نداشته باشند. اما آن زمان راهبی که تمام وجودش خودکاوی بوده است برای وانهاده شدن و مديريت استرس مراقبه نمی­کرده، بلکه اين فنون بخشی از دغدغه­‌های قلبی آنها برای شناخت خود و هستی و نيل به حقيقت بوده است.

در مجموع اين دلايل و دغدغه­‌ها چهارقرن بعد از ميلاد مسيح باعث احياء تنترا  می­شود که تعاليمی بسيار عملی هستند و خيلی از آموزه­‌های معنوی را در شاخص­های ساده‌­تری ارائه کرده و آموزش می­دهند.

 

رويکرد تنترا به سامسارا :

در متون تنترا بارها و بارها از دنيا و زندگی بعنوان “سامسارا[26] ياد شده است. واژه­‌ی دنيا به لحاظ لغوی در ادبيات جهان استثنائی است. به عنوان مثال در ادبيات پارسی آن را “جهان” می­خوانند که بمعنای جهنده، گذرا و ناپايدار است، در زبان عربی دنيا از ريشه­‌ی دنی به معنای پست اخذ شده است. يعنی “دنيا” جايگاهی بسيار پست است. به عبارت ديگر آخرين لايه و رسوب طبقات حيات بحساب می­آيد. در زبان انگليسی world گفته می­شود که از ريشه‌­ی Verold در زبان کهن نروژی مشتق است. ضمناً واژه­‌ی Ver در لاتين بمعنای انسان است يعنی عصر و دوران بشری. پس دنيا را از زمانی به رسميت می­شناسند که انسان در آن بوجود آمده است. هرکدام از اين زبان­ها و فرهنگ­ها دنيا و زندگی را به گونه‌­ای درک کرده‌­اند و واژه­ايی را در آن رابطه وضع کرده‌­اند. حال در قاموس واژگان شما امروز معنای دنيا واقعاً چيست؟ دنيا برای فردي که آن را عرصه­‌ی رقابت کردن و موفقيت مي­داند، قدرت­‌طلبی است. کسی که دنيا برايش چيزی جز توسعه و گسترش دارايی­هايش نيست، چه دارايی علمی و چه دارايی مادی، پس دنيا و زندگی جز عرصه­‌ای برای ثروت­‌اندوزی چيزی نيست. کسی که دنيا را عرصه­‌ی لذات می­داند زندگی برايش لذت‌جويی است. اما در طريقت تنترا زندگی و هستی چه بوده است؟ واژه‌­ی پيشنهادی تنترا، سامساراست که از دو جزء سام و سارا تشکيل شده است. سارا در زبان سانسکريت يعنی جاری شدن و روان شدن و سام يعنی “با هم”، پس معنای آن در مجموع يعنی با هم جاری شدن، با هم روان شدن. پس در چنين نگرشی هستی، زندگی و دنيای مادی مفهوم دوگانه پيدا می­کند. با هم جاری شدن يعنی من و ديگری !

پس تا اينجا زندگی و هستی دوگانه است. در مورد سامسارا ترکيباتی ديگر را نيز در ادبيات تنترا بکار برده‌­اند که برای فهم درست اين موضوع بسيار مفيد است : مثل سامسارا چاکرا [27]  يعنی چرخه‌­ی سامسارا. پس زندگی و حيات يک گردونه است. گردونه­‌ای که بنابر اين متون هرگز متوقف نمی­شود. به اين معنا چرخه­‌ی زندگی لاينقطع است. سامسارا ماندالا[28] ، يعنی گردش پايای چرخه­‌ی سامسارا. سامساراساگارا يا اقيانوس سامسارا، اقيانوسی که ما در آن همواره غرق هستيم و خيلی اوقات درکش نمی­کنيم. مفهومی که در سامساراساگارا[29] هست همواره­ يادآور مفهوم مايا در آموزه‌­های ودانتاست. مايا يک فريبندگی دارد که بشر در آن حل شده است در حاليکه متوجه آن نيست. اقيانوسی که در آن غرق هستيم و از غرق بودن در آن آگاه نيستيم که در چه موقعيت و جايگاهی قرار گرفته‌­ايم. سامسارا وريکشا[30] يا درخت سامسارا که اشاره می­کند زندگی صرفاً تکرار نمی­شود، بلکه همراه با جريانش چيزهايی را پرورش می­دهد و آن چه که در چرخه‌­ی سامسارا پرورش داده می­شود بازتاب احوال، رفتار و کردارِ ما  هست.

در متن کولارناوا تنترا بخش اول فرازهای 61 تا 63  درمورد سامسارا  چنين گفته شده است : «سامسارا ريشه‌­ی رنج وتباهی است. هر آنچه که در چرخه­‌ی اوست محکوم به درد است، ای محبوب من تنها آنکه تياگا (يعنی وارستگی) را عمل می­کند و نه هيچ احد ديگری در آن شاد باقی می­ماند. ای محبوب من آنکه در تور سامسارا گرفتار شده در زمينه‌­ی رنج و تباهی و هر بدی‌­ايی گرفتار آمده است. ای الهه، ذهنی که گرفتار و وابسته به سامسارا شده است بدون ريسمانی پيدا به زنجير کشيده شده و بدون اسلحه­‌ايی آشکار از پای در آمده است که رنج و درد در آغاز، ميانه و پايان اين چرخه باقی است. »

همانطور که گذشت سامسارا در لغت يعنی جريانی که ناظر به دو اصل است. در سامکهيا[31] اين دو اصل پوروشا[32] و پرکريتی[33] است. پوروشا مطلق آگاهی، روح و ذات است و پرکريتی کل کيهان و هستی است. در آموزه­ه‌ای تنترا به شيوا و شاکتی اشاره می­شود. شيوا همان اصل آگاه و هوشيار درون  ماست و شاکتی انرژی و توانِ عمل است. اين ديالوگ بين ذهن و عين، بين سوژه و اُبژه، بين آگاهی و انرژی، بين “من” و “زندگی” همان ديالوگی است که بنا به نظر تنتريکاها زندگی را جاری کرده و به نوسان و حرکت در می­آورد. پس اصولاً علت چرخش اين زندگی تقابل ميان عين و ذهن، “من” و زندگی “من” است و به محض اينکه خودم را در قبال اين زندگی فاعل قرار ندهم طلسم اين زندگی شکسته می­شود !

در هر فضا و محيطی که شما “من” و متعلَّق فرافکنیِ من را تعريف کنيد، زمانی اين فضا تثبيت می­شود و ارزش خودش را پيدا می­کند که، “من” بعنوان بازيگر در قبال آن فضا و محيط موقعيت خود را تعريف کند و خارج از آن هيچ بازی صورت نمی­گيرد. مثلاً فرض کنيد شما کارمندی در يک انجمن يا مدير يک شرکت هستيد، جايگاه شما در آن شرکت واضح و جدی است. کارمندانی داريد و چرخه­‌ايی از فعاليتهای مشخص در آن شرکت طی می­شود و … حال فرض کنيد يکی از دوستان شما که نه مدير است و نه کارمند او را دعوت به صرف چای می­کنيد. وقتی وارد فضای شما می­شود آيا در موقعيت شما در شرکت تغييری حاصل می­شود ؟ خير. زيرا در چرخه و گردونه‌­ی سامسارای شغلی شما هيچ کاره است. به همان معنايی که آن فرد در شرکت شما هيچ جايگاهی ندارد و بود و نبودش در شرکت تفاوتی ايجاد نمی­کند متقابلاً بودن و نبودن شما و کوچکترين نظراتتان در شرکت می­تواند تغييرات کلی در سيستم ايجاد کند  پس يک سامسارا فقط ناظر به فاعل خود به جريان می­افتد.

رهروان نگرش تنترا بر خلاف آموزه­‌های سامکهيا که چرخه­‌ی زندگی را در سطح کيهان بسط می­دهند می­گويند عالم کبير را کنار بگذاريد و در نظر بگيريد امروز در چه گستره­‌هايی حضور فاعلانه داريد. خانواده، محل کار و … اينها سامساراهای شماست. به همين دليل اولين کاری که فرد بايد انجام دهد اين است که سامسارا را در حوزه­‌ی حيات خويش درک کند و از آنجائی که آموزه‌­های تنترا آموزه­‌هايی در سطح عالم کبير نيست و در حد عالم صغير است، می­گويد سامسارا را بعنوان فضايی که در آن فاعل هستيد شناسايی کنيد ديگر فضاها که در آن نه کارفرما هستيد نه کاربر جزء چرخه­‌ی سامسارای شما نيست و با آنها کاری نداريم.

هر کدام از ما در فضاهای خاصی حضور فعال داريم. اين فضاهای خاص برای ما يک فضای معمول ساده نيست. چرخه­‌هايی که در آن نقش داريد به راحتی می­تواند شما را بالا و پايين کرده، به نوسان در بياورد. سامسارا اولين جايگاه در آموزه­‌های تنتراست که بايد در آن خود را بشناسيم. در اين آموزه­‌ها چنين گفته شده که  چرخه­‌ی سامسارا هر بار که می­چرخد سنگين­‌تر می­شود و چيزهايی را در خودش پرورش می­دهد. به همين دليل به سامسارا، سامسارا وريشکا يعنی درخت سامسارا گفته­‌اند.

درخت سامسارا در سال اول سبک است، سال دوم قويتر می­شود و سال سوم قويتر و پربارتر. اين محصولات چيزی جز بازتاب عملکرد ما در سالهای قبل نيست. يعنی سال اول که در يک شغل استخدام شديد، استعفا از آن آسان است. اما بعد از 20 سال به راحتی نمی­توانيد از آن بيرون بياييد. اين ويژگی سامساراست. حال در نظر بگيريد در زندگی تا آخرين دقيقه‌­ی آن تلاش می­کنيد موقعيت خود را حفظ کنيد و چرخه­‌ی خود را پُر بارتر کنيد، پس گذر از اين چرخه برای آدمهای اندکی ممکن است !

حال به اين نکته دقت کنيد که چرخه‌­ی سامسارا  ناظر به دو وجه است. يک وجه آن مرکز دايره‌­ی سامساراست و وجه ديگر شعاعی است که براساس اين مرکز ترسيم می­شود. مرکز اين دايره “مَن” هر کدام از ماست. وقتی دايره ترسيم می­شود. وسعت و توان آن ناظر بر ميزان قدرت ايگو است. هرقدر ايگو بزرگتر باشد شعاع دايره زندگی کوچکتر است و دايره‌ی من حقيرتر خواهد بود. کسی که مَن بزرگتری دارد فکر می­کند هيچ کسی بهتر از او نه می­فهمد و نه درک می­کند، دايره‌­ی هستی و زندگيش خيلی کوچک است چون هيچ وقت به اين فکر نمی­کند که زندگی را از منظر ديگران هم تماشا کند. هر قدر “من” کوچکتر شود، شعاع زندگی وسعت بيشتری پيدا می­کند چون انسان می­تواند در وسعت عظيم‌تری زندگی را ملاحظه کند نه در دايره­‌ی کوچک و حقير خويش.

تا اينجا دو نکته قابل طرح است :

1 ـ  اين دايره با چه قدرتی در نوسان است ؟ با قدرت “من” . اين من انرژی‌­اش را از درون آگاهی خود می­گيرد و اين آگاهی و انرژی نوسان عنصری دارد. يعنی عناصر خاک، آب، آتش و باد که در سامکهيا مطرح شده‌­اند در نگرش­های تنترا مجدداًَ مطرح می­شوند ولی با ويژگی چاکراها يعنی در سطح آگاهی فردی از آنها صحبت شده است. برای درک بهتر اين نوسانِ چرخه­‌ی عنصری پيشاپيش اشاره­‌ای به تئوری سه گونا[34] مفيد خواهد بود. بر اساس نگرشهاى كهن مشرق ‏زمين، طبيعت داراى سه ارتعاش بنيادين است. در انديشه­‌ي ودايی، اين سه ارتعاش به نامهای : 1) ساتوا  [35]2) راجاس [36] و 3) تاماس[37]  خوانده می‏شوند. طبيعت ميدان نوسان و تقابل اين ارتعاشات اوليه است. به تعبيری «تاماس» تفريط، «راجاس» افراط و «ساتوا» تعادل تلقی می‏شوند.

خواص ساتوا ← تعادل، توازن، روشنايى، سلامت، سرور، هوشياری و ايمان است .

خواص راجاس ←  نيرو، فعاليت، جسارت، خشونت، تكاپو و تقلا است .

خواص تاماس ←  كندی، رخوت، سكون ( سنگينی )، و بی‏انگيزگی است .

در حديث آمد كه يزدان مجيد

خلق عالم را سه گونه آفريد

يك گُره را جمله علم و عقل وجود

او فرشته است و نداند جز سجود

يك گروه ديگر از دانش تُهي

همچو حيوان از علف در فربهي

و آن سيم هست آدميزاد و بشر

از فرشته نيمي و نيمي ز خر !

 

گفتار مولانا قابل تطبيق با نگرش ودايی دواها[38]  يا ايزدان، مانوشيا[39]  يا انسانها و آسورا[40]  يا اهريمنان است، كه به ترتيب سه جوهره­‌ی ساتوا، راجاس و تاماس بر آنها غلبه دارد.

به عبارت ديگر می‏توانيم هستی را قائم بر سه اصل بنيادين يعني ماده، انرژی و آگاهی بدانيم. در اين صورت «ساتوا» اصل آگاهی و هوشياری ناب، «راجاس» اصل انرژی و فعاليت و «تاماس» اصل شكل و ماده خواهند بود.

چنين گفته می­شود كه از سه ارتعاش اوليه «پنج عنصر بنيادين» يعنی خاك، آب، آتش، باد و اثير كه زيربنای ساير ارتعاشات‌اند متجلی می­شود.

ز خير، همت او را هزار اثر بيش است

به زير هر اثرى صدهزار چرخ اثير

به اين ترتيب كه از ساتوا، اتر از راجاس عناصر باد و آتش و از تاماس نيز آب و خاك متجلی شده است.

 

ساتوا اتر
راجاس باد
آتش
تاماس آب
خاك

 

خواص خاك ← استحكام، ثبات، سفتی و بی‏حركتی است.

خواص آب ← روانی، سياليت، امكان زندگی و حيات است.

خواص آتش ← ادراك، روشنايی، سوزانندگی، تغيير و استحاله و تعقل است.

خواص باد ← رهايی، تغييرات، جابه جايی، بی‏‌ثباتی، ايده‏های بلند و افق‏های گسترده­ی فهم است.

خواص اتر ← تماميت، تهيا، خلأ و خلوص است.

پس نيروی محرّک در چرخه­‌ی حيات (سامسارا) مربوط به سوژه يا فاعل ادراک و متقابلاً موضوع نظر سوژه يا ابژه است و چون اين چرخه به جريان در آيد ظهوری عنصری داشته و نوسان اين عناصر بر شتاب و حرکت آن نظم و قانونی قابل درک می­بخشد. تبيين عناصر و حکومت آنها بر چرخه­‌ی حيات در ادامه [بند دوم] بحث خواهد شد.

2ـ اين چرخه به کجا ختم خواهد شد؟ در واقع آموزه‌­های تنترا چه دستاوردی دارند و تلاش می­کنند چه حکمتی را بما منتقل کنند ؟

گفتيم چرخه‌­ی سامسارا هر بار که می­چرخد سنگين­تر می­شود چون هر بار که به گردش در می­آيد در آن تجربه‌­ايی پرورش می­يابد و مجموعه­‌ی آنها باری است که در سامسارا ايجاد می­شود، پس وقتی دوباره می­چرخد توقع ما باقی است و منتظريم اتفاقی که دوست داريم بيفتد و آنچه دوست نداريم پيش نيايد. اين تجربه به حيات طبيعی سامسارا اضافه می­شود و باعث می­شود که چرخه‌­ی زندگی کُند شده يا درخت زندگی تضعيف شود. اين روند را دوکا يا رنج می­نامند.

امّا عليرغم رنج و درد حاصل از چرخش حيات طبيعی، اين چرخه را پايانی نيست. همانطور که اشاره شد گردش چرخه­‌ی حيات طبيعی که پشت سکه­‌ی چرخه­‌ی ذهن و نفس ماست بر اساس الگوی عنصری در نوسان است. آموزه­‌های تنترا می­گويند : هر بار که ذهن ما حرکت و بازی جديدی را آغاز می­کند بر پايه‌­ی الگوهای ثابتِ ذهنی که حکمِ عنصر خاک را دارند، شروع می­شود. فرض کنيد فردی در يک اداره استخدام می­شود، قوانين ثابت و روشنی حاکم بر مديريت آن اداره است. اين قوانين ثابت بمثابه‌­ی عنصر خاک تلقی می­شوند. در چهارچوب اين قوانين می­توان موقعيتهايی را برای توسعه­، پيشرفت و موفقيت­های فردی پيدا کرد. اين تلاش که منجر به بهبود شرايط می­شود در حکم عنصر آب است عنصری که بر روانی و گسترش خوشبختی هم دلالت دارد. اين پيشرفت­ها و محبوبيت حاصله می­تواند به تغيير در سِمَت و عنوان فرد منجر شود. در نتيجه­‌ی اين سِمَت جديد، ساختار و رابطه­‌ی فرد نسبت به سايرين تغيير کلی پيدا می­کند. اگر تا ديروز فردی کارمند و از امروز معاون آن شرکت و اداره باشد قطعاً شرايط متفاوتی حاکم بر موقعيت آن فرد شده است و اين استحاله و تغيير کلی مشابه غلبه­‌ی عنصر آتش است. عنصری که بر استحاله و تغييرات دلالت دارد.

شرايطی که بر اساس تغيير سِمَت حاصل آمده است، به سرعت در تمام ارکان آن اداره گسترش يافته و از رابطه­‌ی خدمتکاران تا رؤسا و سهامداران خود را نشان می­دهد و اين تغييرات را می­توان با عنصر باد مربوط کرد. سپس سکوت و آرامش پيش از طوفان گويای عنصر “اتر” است. يعنی دوباره همه چيز به يک توازن کلی می­رسد تا دوباره تغييری ديگر حاصل شود. نمونه­‌ی ياد شده را می­توان بر تمام زندگی گسترش داد. هر انسانی بی­‌وقفه در حال بيان خود در چرخه‌­های مختلف است. پس از شناسايی ساختارها، بنابر توانِ درک و فهم خويش و تعيين اهداف و آمال در حال کوشش و تلاش برای بهبود شرايط است تا استحاله­‌های مناسب پيش بيايد و با استحاله­‌های حاصل آمده، تغييرات کلی پيش می­آيد و يک دور از چرخه‌­ی تلاش­های فردی به ثمر می­نشيند و يا عليرغم کوشش با شکست روبرو شده و بناچار فرد متوقف می­شود. در هر دو حال وقفه­‌ی پيش آمده پس از آنکه زمين تلاش­های شخصی را در برابر نور آفتابِ عقل آماده يک­بار ديگر کاشتن بذر اميال و آمالی جديد کرد، به پايان می­رسد.

و به اين ترتيب هستی تکرار چرخه‌­هايی نفسانی است که هر بار انسان را به سودايی جديد به حرکت وا می­دارد. در واقع می­توان گفت زندگی چيزی جز اين حرکت مدام برای تکميل اهداف و آمال فردی نيست. تکميل خواسته‌­هايی که بذر آن در نهاد هر موجودی مستور است.

ايگو يا آسميتا حاکميت و مديريت پويايی است برای حفظ منافع ما در فضايی که در آن خودمان را تعريف می­کنيم. اگر اين فضا تغيير کند “من” تغيير می­کند. پس “من” اصالت و حقيقتی ندارد. “من” مجازی است و به شرايط محيط خودش جعل می­شود. هر محيطی به آن بدهيد خودش را به همان ترتيب تعريف می­کند، زيرا می­خواهد آن محيط را حفظ کند. به عنوان مثال يک سياستمدار از اوج قدرت و هوش و ظرافتهای فکری خود استفاده می­کند که موقعيت خود را بصورت پايدار در فضايی که برای خود تعريف کرده حفظ کند، اگر موفق نشود خواهد گفت: از امکاناتی که داشتم کاملاً بهره نبرده‌­ام. اگر اين کار را می­کردم موفق می­شدم. يعنی خودش را در آن فضا توبيخ يا تشويق می­کند  اگر آن فضا جابجا شود و تغيير کند، کلاً ايگو تغيير می­کند و در دنيای نوين ممکن است خواسته­‌ها و آرزوهای ديگری را مطرح کند و آنچه را که قبلاً برايش مهم بوده است،  ناديده گرفته و بی­‌ارزش بداند. به اين ترتيب سامسارا زيربنا و يکی از بنيادی­ترين شالوده­‌هايی است که در آموزه‌­های تنترا مطرح می­شود. در يک سوی دوگانگی سامسارا ويژگی فاعلانه و در سوی ديگر ويژگی منفعلانه است. فردی که فاعل جريان است، شعاعی که از آن دايره ترسيم کرده را برای خود معنادار می­کند. پس “من” يا سوژه کاملاً مجازی است زيرا به محض تغيير اين دنيا او هم تغيير می­کند.

ايگو مرکز دايره‌­ی زندگی و حيات است که هر قدر شعاع اين دايره بيشتر شود دنيايی که برای ايگو ترسيم می­شود تا بتواند خودش را در آن فرافکنی کند، تغيير می­کند. تا جائيکه با کوچکترين افزايش اين شعاع، کل مساحت اين دايره تغيير می­کند و اين “من” با آن “من” ديگر يگانه نيست و دنيايی متفاوت ميان آن دو قابل تشخيص است.

نکته­‌ی ديگر اينکه به نظر می­رسد شعاع دايره‌­ی تجربيات ايگو دائماً در نوسان و تغيير است، از اين گذشته خود چرخه­‌ی زندگی که ايگو خود را در آن فرافکنی می­کند، هم دائماً در تغيير، تحول و نوسان است. پس می­توان نتيجه گرفت که کل اين چرخه و دايره هم چيزی جز مجاز و خواب و خيال  نيست. اين همان مفهومی است که در آموزه‌­های ودانتا از آن بعنوان مايا صحبت کرده‌­اند. و گفته­‌اند ويژگی کيهان يا پرکريتی چيزی جز مايا نيست. کل اين هستی در خواب و خيال و توهم است.

وقتی زندگی خود را مشاهده می­کنيم و می­بينيم در عرصه­‌ها و دوره­‌های مختلف حياتمان چقدر اين مرکزيت يا “من” ناظر به محيط حيات فکری و اجتماعی تغيير کرده است، احساس می­کنيم به واقع دنيايی که در آن زندگی‌ می­کنيم و حتی خودمان، چيزی جز وهم و خيال و مجاز نيستيم و اين آموزه­‌ايست که در تمام گستره­‌ی تعاليم عرفانی هند از وداها گرفته تا دوران اوپانيشادها و تنتراها دائماً تکرار شده است. برخلاف اينکه عده­‌ای باور دارند اولين بار در آموزه­‌های بودا گفته شده است هستی بدون ذات و حقيقت است، قرنها پيش از گوتامای بودا اين آموزه‌­ها مطرح بوده‌­اند و طبق نگرش وداها کل هستی چيزی جز مجاز نيست. حال اگر نخواهيم اين هستی را در سطح کيهانی خودش بررسی کنيم در سطح آگاهی فردی خود می­توانيم بر واقعيت آن براساس تجربيات زيسته­‌ی خودمان صحه بگذاريم.

نتيجه اينکه، سامسارا ناظر به دوگانگی است و اين دوگانگی مجازی است. چه در فاعليت آن و چه در محيط آن چيزی جز مجاز و عدم حقيقت را نمی­توانيم شاهد باشيم. اما نکته­‌ی ديگر که يکی از ويژگي­های مهم سامساراست اين است که در سامسارا حرکتی دائمی وجود دارد. اين تنها موضوعی است که می­توانيم از آن بصورت ايجابی صحبت کنيم. سامسارا دائماً در تغيير، گردش و نوسان است و از اين جهت که درنوسان است زوال ناپذير است. گويی از اين حيث که در تغيير و تحول است، ازلی، ابدی يا بعبارت ديگر سرمدی است.

استادان تنترا مثل استادان سامکهيا فيلسو‌‌ف‌­ماب نبودند، بلکه می­خواستند از مجموعه‌­ی اين آموزشها راهکارهای عملی بدست آورند و به همين دليل آموزه‌های تنترا در 4 قرن بعد از ميلاد مسيح شکل گرفت. آنها حرکتی دائمی در چرخه­‌ی ذهن، در چرخه‌­ی انرژی حياتی و نفسانی خودشان درک می­کردند، و اين سؤال برايشان مطرح شد که سوخت اين حرکت از کجا تأمين می­شود. چطور است که اين چرخه دائماً در حرکت است؟! و همانطور که گذشت، آنها دريافته­ بودند که اين چرخه ناظر به 2 موضوع است و دوگانگی در ذات اين چرخه است پس اين حرکت بايد به علت تضاد ميان دو اصلی باشد که در اين چرخه وجود دارد.

فرض کنيد در کل اين چرخه فاعلی داريم که مرکز چرخه می­شود و بعد موضوعی داريم که در تعارض يا در عدم فعليت نسبت به آن فاعل است و آن فاعل مادامی که کاملاً خودش را به مقام عيان و فعليت محض نسبت به آن محيط نرسانده است، در تلاش است که در آن مسير حرکت کند. حرکت يک بذر را تا زمانی که به مقام يک شکوفه می­رسد ملاحظه کنيد. امکان حرکت در ذات آن بذر هست و اتفاقی که دارد می­افتد حرکتِ بذر تا تحقق کامل استعدادهايش است. زمانی که بذر کاملاً به تحقق کامل توانمنديهايش رسيد و مثلاً يک سيب کامل شد ديگر حرکتی برايش وجود ندارد. پس حرکت  که ذات چرخه­‌ی سامساراست چيزی جز فاصله­‌ی بين امکان تا فعليت محض نيست.

گفته‌­اند که اين استعداد همان مادر طبيعت است پس استعداد محض و امکان خلاقيت را بعنوان انرژی زنانه و ايزد بانو لحاظ کرده‌­اند و فاعليت، تحقق استعدادها، شوق و ميل رسيدن به تحقق استعدادها را انرژی مردانه يا ذکور لحاظ کرده­‌اند. در واقع ذات اين حرکت، زيربنای اين نوسان و جنبش، چيزی جز ميل وصال بين انرژی مردانه و زنانه نيست و به عبارت ديگر چيزی جز تلاش پرشور يک استعداد از مقام بالقوه تا مقام فعليت تام نيست. اين همان موتور محرک چرخه‌­ی سامساراست که هرگز به خاموشی و سکوت رانده نمی­شود.

اين چرخه بطور نمادين چيزی جز تکرار زندگی نفسانی و تلاش فردی ما نيست. از يک سو به فضايی ناظر است که “من” در آن حاکم است و از سوی ديگر فضا است که تعيين کننده­‌ی موقعيت “من” است. اين دو سو در يک ارتباط تنگاتنگ قرار گرفته­‌اند و هيچ وقت نمی­توانيد ايگو و منی را پيدا کنيد که در تناسب با محيطش نباشد. ايگو همواره در تناسب با محيط است. کل اين حرکت يک توهم است زيرا ثباتی ندارد و دائماً در تحول و تعويض است و از سوی ديگر سوخت اين جابجايی و جنبش مدام چيزی جز دوگانگی سوژه و ابژه يا شيوا و شاکتی نيست، اين است که اين جنبش الی الابد به نوسان در آمده است.

ويژگی بعدی سامسارادوکا“ست، يعنی سامسارا قرين درد و رنج است. زيرا از دو حال خارج نيست، يا بعنوان فاعل، امکان تحقق بخشيدن استعدادهايتان را در اين دنيا بدست می­آوريد يا بدست نمی­آوريد. “من” دنيايی را تعريف می­کنم که يک سويش “من” هست و سوی ديگر آن معشوق، کار، هدف و … که اين فاصله ميان “من” و آن موضوع موتور محرک زندگی است. معمولاً در خيلی از اوقات به آن مقصودی که خودمان (ايگو) تعيين کرده‌­ايم نمی­رسيم. لذا يک نوع احساس فقدان، نداشتن، ضعف و فقر در ما شکل می­گيرد که ما احساس سرخوردگی و سرشکستگی و ناتوانی خواهيم داشت.

اما امکان ديگر اين است که ما واقعاً به خواسته‌­ی خودمان برسيم و آن را بدست ­آوريم. خيلی اوقات افراد فکر می­کنند کاش در جايگاه چنين فردی بودند. اما فردی که به خواسته‌­اش رسيده است خيلی بيشتر احساس درد می­کند، زيرا وقتی به هدفش رسيد می­فهمد که کل دنيايی که برای خودش تعريف کرده بود آن اصالت را ندارد. وقتی به چيزی می­خواهيم برسيم مادامی که به آن نرسيده­‌ايم برايش تلاش می­کنيم. اگر به آن نرسيم حسرتش را می­خوريم، اما دردآورتر آن است که به آن برسيم و بفهميم آن همه تلاش و نيرويی که صرف بدست آوردن آن کرديم، ما را به مدينه‌­ی فاضله­‌ای که می­پنداشتيم می­توان در آن دائماً قرار داشت، نرسانده است. مقصود را داريم اما هنوز آرامش و سعادتی را که فکر می­کرديم با بدست آوردنش به آن می­رسيم، نداريم. به همين دليل گفته شده است، سامسارا تنها چرخه‌­ايست که در هر دو سو منجر به درد و رنج است. مادامی که سامسارا در حال چرخش است از اين درد و رنج خلاصی نيست، موفق ترين انسانها در پايان عمر خود می­گويند عجب اشتباهی کردم که اين همه تلاش کردم بايد کار ديگری می کردم و در نهايت افرادی را می­بينيد که از آنچه انجام داده­اند سرخورده شده‌­اند. درد و رنج ويژگی چرخه­‌ی سامساراست.

در تمام ادبيات هند به اين چرخه به کرات پرداخته شده است برای درک آئين بودا، تنتراها، يوگا و سوتراها، سامکهيا، ودانتا و … بايد اول چرخه­‌ی سامسارا را که بنيادی­ترين اصل و شالوده تفکر هند است، درک کرد. تمام تمايز اين آئين­ها، راهها و روش­های فرا رفتن از اين چرخه است. گذر از اين چرخه بنابر آنچه عرفان هند توضيح داده است، اگر نگوييم امری محال، امری بسيار دشوار است.

در برخی از رساله‌­ها به بررسی مسيری که از طريق آن بتوان از اين چرخه فرا گذشت، پرداخته شده است، اما آموزه‌­های تنترا رويکرد لطيفی براساس نمادها و سمبلها به اين موضوع دارد. در واقع نمادها و ايزدانی  وجود دارند که هر کدام گويی نجات‌بخش و منجی ما در يکی از تنگناهای سامسارا بحساب می­آيند.

به اين داستان که در افسانه‌­های ودايی و پوراناها مطرح شده است و زيربنای يکی از مهمترين آموزه‌­های تنترا برای آزادی از بند سامساراست، توجه کنيد :

دورگاما اهريمنی است که شهد جاودانگی را می­دزدد و خدايان مستأصل می­شوند که او نکتار و سوما را دزديده است، لذا بسراغ برهما می­روند. به برهما می­گويند بدليل شهدی که دورگاما از ما ربوده است زندگی جاری و شکوفا نيست.

برهما پاسخ می­دهد که نمی­توانم کمک کنم و شما بايد از دورگا کمک بگيريد. دورگا و دورگاما پشت و روی يک سکه هستند. دورگا به خدايان می­گويد من تمام قدرت خودم را متجلی می­کنم در 10 ايزدبانو و 10 الهه از درون من ظاهر خواهند شد. و شما به کمک آنها می­توانيد راه خودتان را برای باز پس گرفتن معجون و شهدی که دورگاما دزديده است باز کنيد.

با ربوده شدن آن شهد گويی امکان خلاقيت و شکوفايی واقعی از ميان رفته است. به آن 10 ايزدبانو داشاماهاويديا يا 10 دانش بزرگ گفته می­شود. اين 10 الهه نمادهايی هستند که بنظر می­رسد همان صورتهای تکامل و سير و شناسايی زيربنای روان بشری باشند. هر چند می­توان نمادهای باستانی را از ابعاد گوناگونی بررسی کرد اما مهم اين است که بتوان از اين نمادها در يک حرکت معنادار صحبت کرد.

 

پی­نوشت

( 1 ) هيچکدام از آثار وودرف تاکنون به فارسی ترجمه و برگردانده نشده است. لذا مشخصات چاپ اين آثار در زبان انگليسی آورده می­شود.

  • Woodroffe, sir John ., Introduction to Tantra śāsta., Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., Principles of Tantra., Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., Sakhti & Sakta. , Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., The Serpent pawer. , Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., The World as , Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., The Garland of Letters. , Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., The Great Liberation. , Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., Tantraraja Tantra. , Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., Kulachudamani Nigama. , Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., Isopanishad. , Ganesh & Co Publication.
  • Woodroffe, sir John., Wave of Bliss. , Ganesh & Co Publication.

 

( 2 ) بنابر تاريخ اسطوره­‌ای وداها، زمان و تاريخ بشری طبيعتی دوری دارد و در هر دور و کور چهار مرحله­‌ی اصلی ظهور می­کند: 1 ) دوران طلايی (Satya Yuga)  که بهشت روی زمين است و تمامی پديده­‌ها در توازن و آشتی با هم زندگی می­کنند.

2 ) دوران سيمين (Treta Yoga)  3 ) دوران برنز (Dvapara Yoga) و 4) دوران آهن (Kali Yoga) هر چقدر در اين دوره‌­ها از ساتيا به کالی نزديک می­شويم آرامش و سرور انسانها و موجودات کمتر می­شود و دوران کالی دورترين دوران از آرامش و معرفت تلقی می­شود.

 

 

[1] . Tantra

[2] . Tan

[3] . Tantu

[4] . Tanu

[5] . Tra

[6] . Tantrika فردی که به انجام فنون تنترا مبادرت می­ورزد.

[7] . Ego

[8] . Sir John Woodroffe

[9] . Eliade,Mircea

[10] . Georg Feuerstein

[11] . White, David Gordon

[12] . Svoboda , Robert

[13] . Frawley. David

[14] . Bhattacharya , Brajamadhava

[15] . ṣrota

[16] . Smriti

[17] . Purana

[18] . Samkhya

[19] . Mohenjo daro

[20] . Harappa

[21] . Larkana

[22] . Shiva Lingam

[23] . Rig veda

[24] . Kunamnama

[25] . Kundalini

[26] . Samsara

[27] . Samsāra Cakra

[28] . Samsāra mandala

[29] . Samsāra Sāgara

[30] . Samsāra vrisha

[31] . Samkhya

[32] . Purusha

[33] . Prakriti

[34] . Tri Guna

[35] . Sattva

[36] . Rajas

[37] . Tamas

[38] . Deva

[39] . Manushya

[40] . Asura

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.