رستگاري

(برگرفته از رساله پاتانجل؛ ابوريحان بيروني؛ درآمد، برگردان متن و شرح تطبيقي از برزو قادري بخش چهارم، فصل پنجم)

من از تاريكي به رنگارنگي جهان آمدم و از رنگارنگي كيهان به تاريكي وحدت باز مي‌گردم، همانطور كه يك اسب موي خود را مي‌تكاند، من گناهان خويش را مي‌تكانم و همانگونه كه ماه خود را از كام جوزهرين (راهو) خلاص مي‌كند، من خود را از قيد تن آزاد مي‌سازم. نفس كامله‌ي من به سوي برهماي غير مخلوق باز مي‌گردد. آري، به سوي”او” مي‌روم…

چاندوگيا اوپانيشاد(13ـ8)

 

در تعاليم مطروحه در سوتراها، سرانجام سير و سلوك و اجراي كامل سادانا(Sadhana) مشاهده‌ي انعكاس معرفت كامله‌ي پوروشا در آينه‌ي پاك و صيقلي يافته‌ي پركريتي است. به عبارت ديگر پركريتي همان گستره‌ي جامعِ امكانات بي‌كران هستي است كه روح(پوروشا) در رويكردي ذاتي براساس وجود‌ـ معرفت و عشق(Sat . Chit . Anand) خود را در آن مشاهده مي‌كند بي‌آنكه خود را با هر كدام از جلوه‌هاي آن يكي بداند و در نتيجه در محدوديت پركريتي كه متغير(anitya)، بي‌ذات(anatman) و دردناك(dhuhka) است، گرفتار آيد.

«و آن سالك كه به شناخت تفكيكي ميان ذات(پوروشا) و چرخه‌ي طبيعت نايل آمده، به علم لايتناهي و تسلط بر تمامي ابعاد وجود نايل آيد.»

يوگاسوترا(49ـ3)

اين مضمون در ادبيات عرفاني ما به عنوان خلافتِ انسان كامل طرح شده است. يعني والاترين مرتبه‌اي كه در طي مراحل سير و سلوك، مي‌توان به آن واصل شد.

 

والا مرتبه‌ي رستگاري نزد صوفيه

صدرالمتالهين در رساله‌ي”كسر اصنام الجاهليه”(1ـ2) مي‌گويد:

«حكيم الهي و عارف رباني سرور عالم است و بذات كامل خود كه منوّر به نور حق است و فروغ گيرنده از پرتوهاي الهي است، سزاوار است تا نخستين مقصود خلقت باشد و فرمانروا بر همگي خلايق، و مخلوقات ديگر به طفيل وجودِ او موجود و فرمانبردار اوامر اويند.»

در واقع آنچه ملاصدرا به آن اشاره مي‌كند مقام خليفه اللّهي انسان كامل است. چون سالك مراتب تكامل نفساني را طي كند و قوس نزول آفرينش را صعود كند، خليفه‌ي خداوند بر روي زمين و بلكه تمامي جهان هستي خواهد شد. منظور از اين خلافتِ مطلقه در واقع همان جامعيّت انسانِ كامل و به رهايي رسيده است.

ابن‌عربي انسان كامل را يگانه موجودي مي‌داند كه با”مشاهده” به عبادت حق مي‌پردازد.(1) به اين معنا انسان كامل در حكم روحِ عالم است كه هستي و كيهان جسدِ اوست و همانگونه كه روح بوسيله‌ي قواي روحاني و جسماني به تدبير و تصرف در تن و روان مي‌پردازد، انسان كامل نيز به واسطه‌ي اسماء الهي كه خداوند كل آنها را در وي به وديعت نهاده به تدبير و مشاهده در عالم مي‌پردازد.

به عبارت ديگر جهان هستي مجموعه‌ي خزائن الهي است و كليد اين خزائن الهي همان اسماء الهي مي‌باشد كه انسان، جامعِ تمامي آنهاست و چون بتواند تمامي آن اسماء را مشاهده كند، كليددار تمامي گنجينه‌هاي خداوندي شده است. بنابر اصطلاح شناسي ابن‌عربي چنين انساني كه پس از فناء در حق و قيام با حق كليددار خزائن الهي شده است،”ولي” محسوب مي‌شود. به عبارت ديگر با رها شدن از خودي و انيّت، سالك در حق فاني گشته و با بقاي او باقي مي‌ماند و چنين انساني به مقام ولايت يعني قرب و محبّت نايل مي‌شود و در پرتو ذات الهي به تولي، تصرف و تدبير بر هستي حاكم مي‌گردد.

به اين ترتيب با گذر از محدوديت‌هاي خودي و مشاهده‌ي انعكاس كامله‌ي اسماء الهي بر عالم، انسان كامل به جامعّيت مطلقه و ولايت كامله در پرتو ذات خداوندي نايل مي‌شود.و اين موضوع خود بياني ديگر از مراتب سه‌گانه‌ي فنا در فلسفه‌ي عرفان است. يعني مراتب فناء افعالي، صفاتي و ذاتي، كه با طي اين فناء‌هاي سه‌گانه عارف ره به والاترين مرتبه و مقام در هستي خواهد برد. فناء افعالي مشاهده‌ي جميع اعمال و افعال در پرتو اراده الهي است. يعني هيچ فعلي نيست مگر آنكه علتِ آن خداوند بوده است. عبدالرزاق كاشاني در اين باره چنين مي‌گويد:

«محو عبوديت عبارت است از اسقاط و نفي اضافه و نسبت دادن وجود به اعيان، براي اينكه اعيان شئون ذاتي‌اند در مقام واحديت و خودشان معلوم‌هايي هستند كه از جهت عين و ذاتشان تا ابد معدوم‌اند و وجود حق در آن‌ها ظهور پيدا كرده است و آن‌ها با اينكه ممكناتي معدوم‌اند ولي در وجودي كه بدان و به صورِ معلوم آن‌ها ظاهر شده داراي آثاري هستند، در حاليكه وجود جز عين حق تعالي نمي‌باشد و اضافه و نسبتي است كه در خارج داراي وجود نمي‌باشد و افعال و تأثيرات هم تابع وجودند، چون معدوم اثرگذار نيست.»(2)

مرتبه‌ي بعدي فناء صفاتي است كه عارف تمامي صفات متصل به موجودات و پديده‌ها را فاني در صفات الهي مي‌بيند و صفات لايتغير الهي را حاكم بر تمامي هستي در مي‌يابد. اين مرتبه در عرفان اسلامي به”طمس” شهرت دارد كاشاني اين مرتبه را چنين شرح داده است:

«طمس عبارت است از نابودي و رفتن تمامي رسوم سالك در صفات نور الانوار.»(3)

و آخرين مرتبه‌ي فناء، تجلي ذات الهي است كه عارف همه‌ي ذواتِ اشياء را سايه و عدم ديده و هيچ بودي جز”او” را در هستي نمي‌يابد. چنانكه در قرآن گفته شده:«كلُّ مَن عليها فانٍ و يَبقي وَجهُ ربّك»(سوره الرحمن27و26)

 

والامرتبه‌ي رستگاري نزد هندوان

در گستره‌ي ادبيات سانسكريت اصطلاحات و واژگان متعددي در بيان رستگاري و نجات وضع شده است. اصطلاحاتي چون نيروانا(nirvana)، كيواليا(kaivalya)، موكشا(moksha)، بودهي (bodhi)، آتما جنانا(atma – jnana) و يا آتما سات كارانا(atma – satkarana). هر چند هر كدام از اين اصطلاحات توسط مكاتبي مختلف و با رويكردهاي گوناگون پيشنهاد شده‌اند، امّا پيوند معنايي عميقي ميان آنها موجود است. در هر حال در اصطلاح شناسي سوتراها اين رهايي و نجات با نام كيواليا و خودآگاهي محض تعبير شده است. مرحله‌اي كه ذات به ذات آگاه است و نه به هيچ جلوه‌ي خاص و شأني از اطوار پركريتي لذا در معرض هيچ تغييري نيز نمي‌باشد. اصولاً از چشم‌انداز يوگا مجذوبيت به طبيعت حتّي در عميق‌ترين سطوح و بدست آوردن قدرت‌ها و كراماتِ عاليه و حاكميت بر لايه‌هاي فروردين كيهان، باز هم در محدوده‌ي چرخه‌ي سامسارا (Samsara) بوده و آزادي كامل نيست. براساس متن يوگا باشيا(Yoga–Bhashya)[51. 3] رهروان كمال به چهار گروه طبقه‌بندي مي‌شوند:

  1. پراتاما‌ـ كالپيكا(Prathama–kalpika) سالك مجاهدي كه هنوز به تجربه‌ي جذبه و فنا دست نيافته است ولي تلاشي پي‌گير براي وصول به آن دارد.
  2. مادو ـ بوميكا(Madhu–bhumika) سالكي كه روشني و نورِ درون را در پرتو تجربه‌ي جذبه (nirvicara–samadhi) مشاهده كرده و چنين سالكي ممكن است با متروحنان و روحانيان در سير و سياحت‌هاي انفسي خود روبرو شود.
  3. پرجنا ـ جيوتيش(Prajna–Jyotis) آن اساتيدي كه به بصيرت كاملِ درون رسيده‌اند و حاكميتِ كامل بر عناصر و حواس دارند.
  4. آتي كرانتا‌ـ باوانيا(atikranta–bhavaniya) استهلاك كامل هويت فردي و تشخيصِ وجودي ذات(پوروشا) از غير ذات(پركريتي).

مسئله‌ي تمييز(Viveka) پوروشا از پركريتي و استقرار پوروشا در ذات خويش، مهمترين تمايز در سلوك رهرواني است كه به نجات و خلاص كامل مي‌توانند دست يابند. در ادبيات عرفاني سوتراها از امكان ديگري به نام پركريتي لايا(Prakriti Laya) بحث شده است كه بي‌ترديد در بردارنده‌ي كنترل فوق‌العاده‌اي بر امكاناتِ طبيعت است. بيروني اين مرحله را بمثابه‌ي مقام ملائكه و موكلينِ قواي طبيعي ياد مي‌كند ولي در هر حال حتّي در والاترين مرتبه از اين مقام امكان خودآگاهي كامل و كيواليا وجود نخواهد داشت.

 

رستگاري معنوي

(Kavivalya Pada)

 

 

ايده‌ي انحلال                                                        مجذوبيت به شبكه‌ي كيهاني

(Virama – Pratyaya)                                                     (Prakriti Laya Pada)

(كه منجر به رستگاري كامل نمي‌شود)

 

مجذوبيت محض

(asamprajnata Samadhi)                                                                                ↑

 

 

ايمان، اقتدار، سكوت، جذبه، بصيرت                                       ايده‌ي صيرورت

(shrada , virya , smriti , Samadhi , prajna)                                       (bhava – pratyaya)

 

 

جذبه

(samprajnata samadhi)

 

[مجذوبيت به موضوعي]

 

جدولي كه ارائه شده براساس آموزه‌هاي پاتانجلي در يوگاسوتراست كه مقام واقعي رستگاري يا كيواليا را از قدرتهاي فوق بشري و مجذوبيت به لايه‌هاي فوق العاده لطيفِ ذهن مجزا مي‌كند. مراتب انتزاع ذهني و فرا گذشتن از چرخه‌ي قواي ذهني ـ رواني را براساس سوتراها مي‌توان اين چنين طبقه‌بندي كرد:

  1. وريتي نيرودا(Vritti – nirodha): كنترل نوسانات پنجگانه‌ي ذهني‌ـ رواني از طريق مراقبه (dhyana) تا نيل به جذبه((Samadhi.
  2. پرجنا نيرودا(Prajna – nirodha): گذر از هم‌سويي و مجذوبيت به موضوعات مختلف و توسعه‌ي بصيرت به حقيقت اشياء و حركت به سوي جذبه‌ي محض و بدون موضوع.
  3. بيجا نيرودا(bija – nirodha): مجذوبيت محض(4)
  4. سامسكارا نيرودا(samskara – nirodha): آگاهي و رهايي از ظريفترين الگوهاي(samskara) حاكم بر روان.
  5. ساروا نيرودا(sarva – nirodha): آگاهي و تولي بر تمامي محتوا و قلمروي قواي روان كه همان پيش رفتن تا ابرهاي گذر از مقام بشري(يعني فرا گذشتن از پركريتي) يا مرتبه‌ي فناء كامل (dharma – megha samadhi) است.

بدين‌ترتيب رستگاري اوج خودآگاهي پوروشا و انحلال كامل پركريتي است.

 

 

اشتراكات  و  اختلافات

۱. مراتب فناء افعالي و صفاتي با مراتب خاموشي و انحلال نوساناتِ نفساني و آزادي از قيد سامسكاراها(Samskara) قابل مقايسه است مرحله‌اي كه عارف از انيّت خالي شده و به حكمت الهي مي‌بيند، مي‌شنود، مي‌گويد… و اين همان مرحله‌اي است كه يوگي  از سايه‌ي عميق‌ترين الگوهاي رواني(vasana) آزاد شده است. اصولاً رستگاري به معناي خالي شدن از تماميت شوائب ماده و كثرت در هر دو سنّت عرفاني مورد تأكيد است.

  1. در حاليكه اوج اين رهايي در حكمت و عرفان اسلامي همان مقام خليفه‌اللهي است و انسان كامل نماينده‌ي خداوند بر عرصه‌ي هستي است در آموزه‌هاي معنوي هند مسئله به طرق مختلفي طرح و بررسي شده است. به نظر مي‌رسد امكان گذر از چنين مسئوليتي(مقام خليفه اللهي) و رهايي كامل در جذبه‌اي سرور‌انگيز كه همراه با خود آگاهي كامل است، در فرهنگ عرفاني هند طرح شده است. و اينكه اين دو را يكي فرض كنيم احتمالي بعيد است. عارف به عنوان خليفه الله سلطان ملكِ خلقت از سوي خداوند است، حال آنكه يوگي تلاش مي‌كند بكلي از چرخه‌ي هستي درگذرد و در نور و سروري كه هيچگونه رنجي در آن راه ندارد در جذبه‌ي محض باقي بماند. البته در برخي آموزه‌هاي عرفاني هند هم گذر كامل از چرخه‌ي هستي مطرح نشده است. در هر حال خليفه‌الله نيز از قيد اين چرخه‌ي تغيّرات آزاد است و تولّي و تصرف او بر كرانه‌هاي هستي از علم محض و نه خواست و ميلي است. امّا توجه به اين موضوع حائز اهميت بسيار و نياز به تأملات جدي‌تري دارد. اين مسئله كه پس از رهايي پوروشا از طلسم پركريتي و يا سلوك عارف از كثرت شوائب مادي به حريم وحدت الهي، جايگاه پركريتي و عالم براي عارف چگونه است؟ درحاليكه در عرفان اسلامي همواره انسان كامل نماينده‌ي خداوند بر كل عالَم باقي مي‌ماند در آموزه‌هاي عرفاني هند مسئله به شيوه هاي مختلفي طرح و بررسي شده است.
  2. توجه به قدرتهاي فوق بشري و حاكميت بر امكانات جهان هستي موضوعي است كه در هر دو سنّت عرفاني مورد انكار قرار گرفته است. به عبارت ديگر سرانجام سير و سلوك خودآگاهي كامل روح به خويش است و نه تلاشي بر توسعه‌ي قدرت و فزوني كنترل بر عرصه‌ي طبيعت يا پركريتي. اين موضوع همانطور كه گذشت در سوتراهاي پاتانجلي طرح شده است و آثار صوفيه‌ي مسلمان نيز مشحون از تذكر به اين مسئله است.

 

 

 

پي‌نوشت و توضيحات:

 

(1) رجوع كنيد به

ـ جهانگيري، محسن.، محيي الدين بن عربي چهره برجسته عرفان اسلامي، انتشارات دانشگاه تهران 1367، ص 327.

ـ فتوحات مكيه ج 2، ص 441.

(2) كاشاني، عبدالرزاق.، اصطلاحات الصوفيه، انتشارات مولي 1377. ص 126.

(3) همان، ص 63.

(4) بيجا(bija) بمعناي بذر است و سابيجا سامادي يعني جذبه‌اي كه متمركز بر موضوعي دروني(artha) است. نيربيجا سامادي يعني جذبه‌اي كه عاري از وابستگي(alambana) به موضوعات دروني(artha) باشد و آن را بيجا نيرودا يعني رها از بيجا و يا اسام پرجناتا سامادي(asamprajna Samadhi) هم مي‌نامند. پاتانجلي در فرازهاي چهل‌وششم و پنجاه‌ويكم از سامادي پادا اين دو نوع جذبه را تعريف كرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.